چهارشنبه بیست و یکم دی ۱۴۰۱ | 19:13 | سید محمود نجاتی حسینی[خراساني] -
[دین،علم،مدرنیته،جهانی شدن و رسانه در جهان اسلام و ایران ]
متن کامل گفتگو با آکادمی هدی(مرداد-شهریور 1401)

http://for-mystudents.blogfa.com/post/584
نجاتی حسینی:
در جامعه ای که علم جلوتر و پیشرفته تر از دین حرکت میکند و دین نمیتواند خودش را به روزرسانی و علمی و پیشرفته کند لذا دین از علم عقب میماند و بشر بیشتر به سراغ علم میرود برای رفع نیازها و پاسخ به پرسشهای وجودی و هستی شناختیاش و این جا است که سنگرها و مواضع دین توسط علم فتح میشود و علم گرایی و عقلانیت گرایی و سپس یک سکولاریزم نسبی مقدماتی شکل میگیرد و لذا دین یا مجبور به عقب نشینی و گرفتن حالت تدافعی شده و یا وادار به تهاجم به علم به قصد حذف آن ! میشود!؟ راه جامعه شناختی و چاره منطقی کار در خصومت ورزی نیست، تنها راه چاره در زیست متعامل و تفاهمی و توافقی علم و دین و روزآمدی و کارآمدی دین است و نیز داشتن یک دین علمی و علم دین و علم دینی.
رساندن پیام دین در گذشته بدلیل صعوبت ارتباطات ، فقدان وسایل ارتباط جمعی و سادگی زندگی بشر به نظر مشکل نبود، تبلیغات به صورت منطقه ای و گاه کاملا فارغ از منطقه کنار خود بود و دیدار های حضوری افراد کمک به رفع خطا میکرد ، اما اکنون و در عصر جدید ، تبلیغ بدلیل سهولت سفر ، مهاجرت ، گسترش فضای مجازی و سرعت انتقال اطلاعات از پیچیدگی خاصی برخوردار شده و جوامع را از یکدستی خارج و دچار چندفرهنگی نموده است . در چنین جوامعی رساندن پیام دین از ظرافت خاصی برخوردار است و رعایت مبانی و اصولی را می طلبد تا تبلیغ در بستری مسالمت آمیز و ارام صورت گیرد.
با سید محمود نجاتی حسینی ( خراسانی ) دین پژوه و مدیر گروه دینانجمن انسان شناسی ایران درباره: «مسایل ومقتضیات و چالش های دین ورزی و راه های ترویج و تبلیغ دین در دوره مدرن کنونی» به گفتگو نشستیم.
***
(1 ) به نظر شما به چه میزان جامعه ایران دیندار است ؟
بسم الله الرحمن الرحیم . وقتی در حوزه دین پژوهی اجتماعی فرهنگی و به عنوان پژوهش گر در جامعه شناسی دین کار و فعالیت می کنید، باید بتوانید همانند یک پزشک، دائم نبض و ریتم و نوسانات دینداری و دین ورزی جامعه و فرهنگ را سنجش و مراقبت کنید.ازاین لحاظ تکنیک بارومترهای دین religion barometer یا "نوسان سنج های دینداری " ابداع شده اند که به صورت پیمایش های تجربی دین داری در سطح جهانی و منطقه ای و ملی و محلی سالانه هر ده سال یا دوسالانه وحتی سالانه به صورت بینا فرهنگی ( یعنی چند قاره ای و درون قاره ای و درون کشوری ) با یک نمونه کلان از پاسخ گویان چند قومیتی نژادی زبانی و جنسیتی در حد بین 5 تا 20 هزار نفر اجرا میشوند ؛ بر مبنای یافته های این بارومترهای دین ، وضع دین داری در سطح جهان مدرن ما یک وضع سینوسی است یعنی همراه با فراز و فرود است و بالا و پایین دارد و اصلا تک خطی و تک جهتی نیست .
یعنی این طور نیست که در یک دهه و درسطوح جهانی یا منطقه ای مثلا در خاورمیانه و یا در اتحادیه اروپا ویا در اقیانوسیه و یا اسیای مرکزی مثلا شاخص دین داری از لحاظ اندیکس های جامعه شناسی دینی وانسان شناسی دین بالا باشد در حد 80 و یا پایین باشد در حد 20 تا 30 و یا متوسط باشد درحد 40 تا 50 .نه این گونه نیست ،برعکس می توان شاهد بودکه ابعاد چند گانه دین داری اجتماعی فرهنگی(یعنی ابعاد نظری ، مناسکی،تجربی ،اخلاقی،معرفتی و اسطوره ای دین داری) که الگوی سنجش وضع دین داری و دین گرایی و دین ورزی در جامعه جهانی کنونی است،برخی ابعاد دین داری مانند باورهای مذهبی یعنی بعد نظری مانند اعتقاد به خداو فرشتگان و قیامت و اخرت بالا است، اما شاخص بعد عملی و مناسکی یعنی انجام فرایض دینی مانند رفتن به مسجد وکلیسا وخواندن دعا و نمازو روزه و رفتن به زیارت و مانند ان ممکن است متوسط و یا حتی رو به پایین باشد .
در مورد بعد اخلاقی دین ورزی یعنی تاثیر دین داری بر اخلاقیات فردی و اجتماعی نیز ممکن است این شاخص متوسط رو به بالا باشد و یا در مورد تجربه زیسته دینی فردی مانند دیدن رویاهای مذهبی و احساس این که فرد مورد نظر قدیسین قرار گرفته و یا از طریق زیارت و حضور در فضاها ی مقدس مانند حرم ها شفا یافته اسنت و مانند ان ، گاه شاخص ها بالا است . روی هم تحلیل انسان شناسی و جامعه شناسی دین از یافته های بارومترهای دینی به شرح گفته شده این است که در وضع مدرن و یا حتی پست مدرن کنونی (و یا به نظر بنده حتی در یک وضع پیوندی یا هیبریدی که تلفیقی از دینداری های سنتی و نو سنتی و مدرن و پست مدرن است مانند جامعه ایران معاصر )در جامعه جهانی و حتی یک جامعه منطقه ای کلان مانند خاورمیانه و شمال افریقا و اسیای میانه یعنی جهان اسلام شما شاهد نوسانات دین داری اجتماعی فرهنگی هستید به طوری که میتوان این تعبیر را داشت که جامعه در حد وسط بین دین داری بالا و پایین قرار دارد اما نه کاملا جامعه یک جامعه و فرهنگ با دین داری بالا و صد در صدی و ماکسیمال و حد اکثری است و نه بی دین و غیر دین دار است .
به ویژه در جهان اسلام که متفاوت است از جهان غرب مسیحی شده ، دین و عمل دین ورزی و نگرش و گرایش به دین یعنی دین گرایی همیشه سنگ بنا و عمود خیمه زندگی فردی و جمعی مسلمانان بوده و هست و خواهد بود . چون از لحاظ جامعه شناختی سنت های فردی و گروهی و جمعی و نهادی ساختاری زندگی از تولد تا مرگ و از ازدواج تا طلاق و از دوستی تا خویشاوندی و از رقابت تا رفاقت و از تعامل تا حتی تقابل توسط دین اسلام در قالب و در فرمت یک بسته نرم افزاری به عنوان شریعت و به صورت احکام عبادی و معاملاتی و حقوقی فقهی دراختیار عرف یعنی فرهنگ به اصطلاح انسان شناختی ان قرار گرفته است . به هم چنین نحوه تنظیم تعاملات زندگی فردی و گروهی و اجتماعی مسلمین هم در قالب فرمت اخلاق اسلامی یعنی نحوه نیکو وخیر خواهانه وارزش مدارانه مماشات و مباشرت و معاشرت و معاملت حسنه با هم دیگر طراحی شده است و نیز دانش و اگاهی های دینی محلی و بومی هم از طریق یک بسته نرم افزاری مانند معارف اسلامی و شیعی فراهم میشود که نوعی فولکلور دینی یه معنای دانش محلی بومی عقیدتی است .
به این معنا و با این توصیفات خلاصه کنم ، جامعه ما نیز به سبک و سیاق جهان اسلام هم چنان می تواند به عنوان یک جامعه قرار گرفته در سنت دینی و فرهنگ ممتلی از شریعت و فقه و اخلاق اسلامی و معارف اسلامی لحاظ شود.اما این به این معنا نیست و نخواهد بود که همه اضلاع هندسه زیست فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی وحقوقی و اخلاقی و زیست محیطی مسلمانان در واقعیت اجتماعی و در میدان عمل کاملا منطبق با سنت های دینی واسلامی و شریعت و فقه و اخلاق ومعارف اسلامی است. خیر چنین نبوده و نیست و احتمالا نیز چنین نخواهد بود.چون همان طوری ک گفته شد سبک های زندگی مدرن وپست مدرن یا حتی هیبریدی توانسته اندالگوهای فرهنگی اجتماعی خودشان را از جمله الگوهای مبتنی بر عقلانیت ،مادی گرایی ، سکولاریزم، لذت گرایی ، فردگرایی ،علم گرایی،به نوعی بر زیست سنتی دینی تحمیل کنند و ان را تغییر دهند اگر نگوییم تحریف یا تخریب نکرده باشند.
دراین جا است که نوسانات و فراز و فرود بین دین داری یا دین گریزی و دین پرهیزی و حتی دین ستیزی و دین برکناری و دین زدایی از فرهنگ و جامعه و تاریخ و زیست جهان و سیستم رخ میدهد. بنابراین در نظر داشته باشید که تعریف دیندار نبودن و دین دار بودن یک جامعه بسیار مشکل است ، مثلا جامعه ایران یک جامعه دینی بوده است و انسان دین ورز ایرانی همواره با اعتقادات دینی چه پیش از اسلام با دین زرتشت و چه پس از ان با دین اسلام زندگی کرده است.و لذا از منظر جامعه شناسی تاریخی دین ، تمدن های ایران باستان و ایران اسلامی ( یا به اصطلاح مورد علاقه من : امپراتوری تمدن ایران باستان اسلامی ) در طی این 5 هزاره یک فرهنگ دینی بوده و هیچ گاه هم یک جامعه بی دین و ضد دین نبوده است .
برای نمونه یک مثال شخصی میزنم : فردی که با ملاک های جمهوری اسلامی ایران بی حجاب یا بدحجاب و شل حجاب و حتی ضد حجاب است و ممکن است دین داران سنتی و یا حتی در رسانه های حکومتی و شبکه های اجتماعی مشابه به او نگاه مناسبی نداشته باشند و یا بر چسب و لیبل بی دینی بزنند متاسفانه؛ همین شخص بخاطر ان بقایای دینی اعتقادی فرهنگی که دارد در روز عاشورا عزاداری هم می کند، نذری هم میدهد و البته به دنبال سرچ نقشه گوگل نذری هم هست !جهت گرفتن نذری به عنوان تبرک و تیمن از دستگاه امام حسین! و بالاخره اعتقاداتی دارد که از ان دراین گونه مواقع مناسکی مانند محرم و عاشورا تبعیت میکند. بنابراین می توان گفت دست کم در سطح جامعه ایران کنونی برحسب "پیمایش های ملی دین داری" افرادی هستند که سنتا مقیدند به دین ، و افرادی هم هستند که تجربه دینی دارند اما دچار نوعی مادی گرایی و دین زدایی شده اند و افرادی هم هستند بینابین که درترددند بین دین داری سنتی و مدرن و پست مدرن وبرخی هم در تردیدند بین انتخاب میان بی دینی و دین داری .
اما باید به این واقعیت اجتماعی مهم دردینداری نیز اشاره نمود برای ایران کنونی ( این را درمقاله پژوهشی مفصلی مستند به داده های پیمایش های تجربی وضع دینداری درایران دو دهه اخیر تحت این عنوان اورده ام :" واقعیت اجتماعی دین داری در ایران پس از انقلاب اسلامی 57 " که در شماره اول نشریه مطالعات اجتماعی دین – موسسه مطالعات وتحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران سال 1391 منتشر شده است )نیز شاخص های دین داری در سطح باورهای دینی نسبتا بالاست (یعنی حدود 80 تا 90 درصد ) اما عمل به احکام عبادی فقهی دین در زندگی روزمره ونیز پای بندی به اخلاق دینی متاسفانه متوسط ( در حد 40 تا 50 درصد ) و حتی رو به پایین است ( در حد 30 درصد) .
ازاین لحاظ جای نگرانی است چون تحقق دین ورزی ودین گرایی در جامعه که میتواند منجر به دینی تلقی شدن یک جامعه شود صرفا به داشتن باورهای دینی ختم نمی شود هر چند باورهای دینی درست و حقیقی مبنا و پایه دین داری هستند مانند باورهای اسلامی و شیعی ؛ بلکه درصد بالای عمل به احکام فقهی عبادی دینی و شریعت و پای بندی عملی به اخلاق اسلامی و نیز رعایت حق الناس ( نسبتا شبیه همان حقوق بشر و شهروندی مدرن) است که ملاک دینی شدن و دینی تلقی شدن حقیقی یک فرد و گروه و طبقه و صنف و جامعه و فرهنگ است .ازاین منظر متاسفانه به سختی می توان گفت که ما در یک جامعه کاملا دین دار زندگی می کنیم!؟
(2 ) به نظر شما علت گریز مردم از دین چیست ؟
یک پاسخ به اصطلاح تستی و اسان و مجمل دارم و یک پاسخ تشریحی و سخت و مفصل . پاسخ مجمل این است پداگوژی دینی یعنی پرورش مدرن دینی شامل تعلیم و تربیت دینی و تبلیغ و ترویج و آموزش دینی به صورت درست و راهبردی و کاربردی آن ان گونه که بایسته وشایسته امردینی اجتماعی مدرن است و مورد نیاز مخاطبان وعلاقمندان و کنش ورزان دینی هست متاسفانه بنا به علل و دلایلی جامعه شناختی - که اتفاقا از همین منظر جامعه شناختی هم باید تشریح شوند- اتفاق نیفتاده است .
از سویی به اصطلاح جامعه شناسی دینی آن ، فرهنگ پذیری دینی و اجتماعی شدن دینی نسلهای تین ایجر و یا بازاجتماعی شدن دینی همه نسل های همزیست در جامعه از کودک و نوجوان گرفته تا جوان و میان سال و کهن سال به خوبی و به صورت سیستماتیک و نظام یافته و منطقی محقق نشده است .ازطرفی به قول گیدنز جامعه شناس برجسته معاصر برتانیایی که به نکته جالبی اشاره میکند، و عقیده دارد که «بسیاری از پدیده های اجتماعی که امروزه شاهد آن هستیم نتیجه کنش های پیش بینی نشده ماست» ؛ می بینیم که پدیده ها ی مرتبط با امر دینی اجتماعی مانند دین گریزی و دین پرهیزی و دین ستیزی و دین برکناری و دین زدایی از فرهنگ و جامعه و تاریخ به الگوهای سبک زندگی روزمره - به اصطلاح مطالعات فرهنگی آن – به طرزی خواسته یا ناخواسته و دانسته ویا ناداسته و خودجوش ( پروسه ای) یا خود ساخته ( پروژه ای ) راه پیدا کرده است.در عین حال که سپهرهایی از زیست جهان ما هم چنان با دین گرایی و دین ورزی تعریف و تعیین و متعین شده اند و با دین نیز هم چنان تعامل دارند .
نتیجه این که در نهایت امر دین زدایی و سکولاریزم ولوازم والزامات ان را کسی پیش بینی نمی کرد رخ دهند ، همین طور که الان نمی توانیم علمی ودقیق پیش بینی کنیم چه آینده های اجتماعی فرهنگی از دین ورزی و دین زایی و دین زدایی متصور و قابل تحقق است .
با این حال برای پاسخ به سوال شما در باره علت دین گریزی اشاره میکنم به بحث فیلسوفان علوم اجتماعی که از اصطلاحی استفاده می کنند تحت عنوان میدان علت ها . یعنی ما میدانی از علت ها را داریم که از نظر تاریخی و اجتماعی درآن علل متنوع مختلف متکثر به هم دیگر رسیده اند و رویهم ازطریق منطق هم افزایی و سینرژی اجتماعی منجر به شکل گیری یک پدیده تاریخی اجتماعی مهم مانند سکولاریزم SECULARISM ( یعنی عرفی شدن و دنیوی شدن و دینوی گرایی ، یعنی کنار گذاشته شدن دین از جامعه و فرهنگ و اهمیت زدایی اجتماعی از دین در جامعه وفرهنگ و راندن دین به حوزه خصوصی افراد به عنوان یک الگوی اعتقاد فردی شخصی شده) و یا حتی پساسکولاریزم POST- SECULARISM (یعنی باز گشت اجتماعی فرهنگی دین به حوزه عمومی و جامعه مدنی و جامعه و فرهنگ و به قول هابرماس واضع این نظریه که نقطه مقابل سکولاریزم است تعامل توافقی تفاهمی دین گرایان وسکولارگرایان برای همزیستی در جامعه) شده اند.
وفق این منطق ازجمله علت های مهم موثر بر شکل گیری دین گریزی می توان به مادی گرایی و مدرن شدن و شهرنشینی و عقلانی شدن امور و علم گرایی و فردگرایی و بروکراتیزه شدن زندگی ها و سلطه نظام سرمایه داری و مصرفی شدن و صنعتی شدن و مانند انها اشاره نمود که درهمه متون تخصصی جامعه شناسی دین و انسان شناسی دین نیز به کرات مورد بحث قرار گرفته اند.
هم چنین دراین میدان علل می می توان به ناکارآمدی و روزامد نبودن و پیشرفته نشدن و مدرن نشدن سازمان – نهاد روحانیت که متولی مدعی رسمی مدیریت دین ورزی است نیز اشاره نمود. به هم چنین به ویژه می توان به نفوذ ظریف و پیدا و پنهان یک پدیده نسبتا نوپدید از جنس و به شکل سکولاریزم معکوس REVERSED SECULARISM ( یعنی دنیوی شدن و دنیا گرایی و دنیا زدگی : روحانیت، اجتماعات دینی ، باورهای دینی ، مناسک دینی، نهادها ی دینی ، سازمان ها ی دینی ، کنش گران دینی ، فرهنگ دینی و..) اشاره نمود که بی نهایت به توسعه و تشدید و ترویج و تقویت دین زدایی از جامعه ، دین گریزی ، دین پرهیزی، دین ستیزی ، دین بر کناری کمک نموده است .اما دراین میدان علل نقش و سهم اثر گذار علم وتکنولوژی بر امر دین و کمیت و کیفیت دین ورزی بی نهایت بوده و هست و خواهد بود.
واقعیت این است که علم چندان دستاوردی و سهمی برای معنوی کردن بشریت نداشته است، نه در غرب نه در ایران و نه در جهان اسلام و مسیحیت و علم و تکنولوژی صرفا مزیت مادی و رفاهی و بهزیستی دنیوی داشته یعنی منجر به پیشرفت شده اما منجر به تحول و تکامل معنوی اخلاقی بشر نشده است .
علاوه بر این موارد علم گرایی همان گونه که هابرماس می گوید به عقب راندن دین نیز از زیست فرهنگی اجتماعی و نه زیست فردی کمک کرده است. به عقیده او یکی از وظایف دین تحلیل جهان است که امروزه علم این تبیین و تحلیل را بهتر از دین انجام می دهد!. و این البته به نقص ذاتی دین برنمی گردد چون قرار نیست دین جای علم را بگیرد اما در جامعه ای که علم جلوتر وپیشرفته تر از دین حرکت میکند و دین نمی تواند خودش را به روزرسانی و علمی و پیشرفته کند لذا دین از علم عقب میماند و بشر بیشتر به سراغ علم میرود برای رفع نیازها و پاسخ به پرسش های وجودی و هستی شناختی اش و این جا است که سنگر ها و مواضع دین توسط علم فتح میشود و علم گرایی و عقلانیت گرایی و سپس یک سکولاریزم نسبی مقدماتی شکل می گیرد و لذا دین یا مجبور به عقب نشینی و گرفتن حالت تدافعی شده و یا وادار به تهاجم به علم به قصد حذف آن ! میشود!؟ راه جامعه شناختی و چاره منطقی کار در خصومت ورزی نیست ، تنها راه چاره در زیست متعامل و تفاهمی وتوافقی علم و دین و روزآمدی و کارآمدی دین است و نیز داشتن یک دین علمی و علم دین و علم دینی .
اما در غرب تلاش شده که این اتفاق رخ ندهد، آنها دین را حذف نکرده اند، دقت کنید که سکولاریزم کنار گذاشتن دین نیست بلکه معنای حقیقی آن در جامعه شناسی دین یعنی دین اهمیت اجتماعی خودش را ازدست بدهد. فرآیند ها به سمتی می روند که دین در اقتصاد، سیاست، حقوق و فرهنگ و در حوزه عمومی حضور نداشته باشد و تبدیل به یک امر خصوصی میشود. در حقیقت برای انسانها دین مهم است، منتها زمانی که در حوزه خصوصی شان هستند.
برای مثال وقتی وارد خیابان می شوند، دین اهمیت اجتماعی ندارد و برای تبیین و توجیه کار هایشان به دین استناد نمی کنند. اما در جامعه ما از این لحاظ ما سکولار نشده ایم مثلا زمانی که من صحبت میکنم میxadگویم انشاالله این بحث را پیش خواهم برد، گفتن همین کلمه ان شا الله دلالت بر این امر دارد . درست است که در غرب هم واژه (اوه مای گاد) را به کار میبرند اما به اندازه ما نیست و این واژه برای آنها عرفی فرهنگی شده است .
( 3) هویت دینی در اروپا به چه صورت تعریف می شود و در جهان اسلام چگونه ؟
در مبحث مرتبط با مطالعات جامعه و فرهنگ در اروپا ، که اخیرا تحت عنوان مطالعات اروپایی EUROPEAN STUDIES نامیده می شود ،مسیحیت اساس هویت سیاسی فرهنگی اروپایی ها است! . هم اروپایی ها و هم آمریکایی ها بجز هویت ناسیونالیستی که دارند مسیحیت برایشان یک هویت سیاسی است و در قانون اساسی شان مسیحیت پررنگ است و به همین دلیل است که اجازه نمی دهند ترکیه به اتحادیه اروپا ورود پیدا کند. زیرا در کشور ترکیه حدود 90میلیون مسلمان زندگی می کنند. درحال حاضر حدود ده تا پانزده میلیون از جمعیت چهارصدوپنچاه میلیونی اروپا دین دوم شان اسلام است .
برای اروپایی ها هویت مسیحی و نه دین مسیحی واتیکانی خاکریز دفاع فرهنگی اجتماعی و سنگر سیاسی مانع از پیشروی فرهنگ روبه گسترش اسلام گستری در غرب به ویژه اروپا است و البته سیاست پنهانی هم هست برای اسلام ستیزی و اسلام هراسی یعنی همان اسلام فوبیای معروف در غرب وفق پروژه اکادمیک و دانشگاهی شرق شناسی ORIENTALISM که از سده های 18 میلادی تا کنون داشته اند - یعنی معرفی شرق بزرگ (از امپراتوری ایران باستان و تمدن های کهن سال هند و چین تا مصر افسانه ای ) و جهان اسلام ( از خاورمیانه تا شمال افریقا و آسیای میانه و هندو پاکستان تا قفقاز و اوراسیا پشت دروازه های روسیه و ترکیه و قبرس و سپس تا اقیانوسیه در مالزی و اندونزی ) در فرمت تفکر غربی ان گونه که می خواهند ! .
اما از حیث هویت یابی و هویت سازی نیز ایرانی هایی که در اروپا و امریکا هستند، برخلاف عرب ها و برخی از کشورهای دیگر که هویت خودشان را با اسلام تعریف می کنند ، عمدتا یا مسلمان بودن خودشان را بروز نمی دهند بنابدلایلی و یا هویت شان را با ایرانی بودن شان که یک حس ناسیونالیستی و ایران باستانی است مشخص میکنند که خود این نیز قابل تامل است . در جهان اسلام نیز اما هویت یابی و هویت سازی هر چند محوریت تمدنی ان با اسلام و دو مذهب بزرگ تشیع و تسنن است اما به خاطر چند فرهنگی بودن و چند زبانیتی و چند قومیتی و چند نژادی بودن ، نمی توان به یک فرایند واحد از هویت یابی و هویت سازی دینی اشاره نمود.
اما واضح است که از منظر انسان شناسیی دین و جامعه شناسی دین یک موزاییک چند فرهنگی تمدنی غنی در جهان اسلام هست که بر حسب آن میتوان شاهد اسلام ترکی ، مالایی ، هندو، اردو، پشتو، دری ، فارسی و عربی بود. بر همین مبناها هویت دینی ساخته میشود. اما عربیت در جهان عربی اسلام نیز عامل هویت بخش دیگری است . منتهی ان چیزی که به همه این تنوعات وحدت می بخشد ، درست مانند مناسک یک دست حج که چندمیلیون مسلمان چند فرهنگی را زیر یک چتر فرهنگی واحد برای یک مقطع زمانی محدود جمع میکند ،اسلام واحد است .و چیزی هم که این اسلام واحد و تمدن اسلامی واحد را در همه این جهان چند فرهنگی تهدید می کند سکولاریزم غربی است .
وفق تعریف این که به اشتباه گفته میشود ، سکولاریزم یعنی دین از سیاست جدا است ، این نتیجه سکولاریزم است نه خود آن بلکه میوه ی آن است . سکولاریزم ریشه در جای دیگری دارد ممکن است یکی از ریشه هایش اومانیزم و ماتریالیسم غربی باشد، کاپیتالیسم نیز هست، اما همین ریشه نیاز به خاکی دارد که مستعد باشد. برای همین آلارم هایی توسط دین پژوهان مسلمان و نواندیشان دینی داده شده تا فهم درست و جامعه شناختی از سکولاریزم شکل گیرد و معلول و نتیجه ( تئورم) علت و مقدمه( اگزیوم) سکولاریزم فرض نشوند .
با این حال همان طوری که در ذیل پاسخ به پرسش اول مفصل گفتم ، سکولاریزم عینا به معنای غربی آن در جهان اسلام جا نمیگیرد. اما یک "شبه سکولاریزم" در جهان اسلام شکل گرفته است ،که همان "سکولاریزم معکوس" است که توضیح دادم به صورت خلاصه یعنی سکولار شدن پنهان و مخفی و ظریف و نامحسوس و ناملموس و غیر اشکار نهادهای دینی و آدم های دینی و زیست جهان دینی.این که خود دین داران و نهادهای دینی و سازمان های دینی ماند روحانیت نادانسته و ناخواسته در خدمت این شبه سکولاریزم و سکولاریزم معکوس واقع شوند!خود یک مساله اجتماعی کلان فرامرزی و فرا فرهنگی جهان اسلام است و لذا قابل تامل جامعه شناختی و مطالعه است .
برای نمونه مطالعات جامعه شناختی ما نشان میدهد که وقتی سیستم سیاسی ، خواه عرب یا غیر عرب و خواه سنی یا شیعی ، خود را متولی و مدافع و مدعی تاسیس یک حکومت دینی میداند ناگزیر است به عنوان قدرت موسس ومدیر و مجری درگیر امور دنیوی شود که عرفی و سکولارند ! و هم زمان نیز مدافع امردینی و احکام فقهی عبادی شوند که غیر سکولار و قدسی اند .لذا این پارادوکس ناشی از تجمیع و تلفیق میان عرف و شرع ، فرش و عرش ، معاش و معاد و معیشت و شریعت ، قدرت و حقیقت ، و دین و دینار می تواند زمینه رابرای نوعی شبه سکولاریزم پنهان ناخواسته و نادانسته از طریق ناکارامد معرفی شدن دین فراهم سازد.
بنابرین احتمالا به همین جهت است که کشورهای اسلامی که هوشمندی سیاسی دارند ادعا نمی کنند به نام دین حکومت می کنند و ادعای حکومت دینی هم ندارند،با این وجود بنابدلایل سیاسی فرهنگی رعایت خیلی از ظواهر و احکام شریعت اسلامی را هم دارند(مانند عربستان و پاکستان وحتی گاهی مواقع جمهوری ترکیه سکولار از حیث قانون اساسی آن هم در دولت عدالت و توسعه اسلام گرای طیب رجب اردوغان).با این همه جوامع اسلامی و حتی نظام های سیاسی آن ها گریزی هم از توجه مدیریتی و اداری وبروکراتیک به الزامات شریعت ندارند چون در واقع دین درجهان اسلام بسیار ریشه دار تر و توانمندتر از دین مسیحی در جهان غرب است.
در مقام مقایسه الاهیاتی و مقایسه متون مقدس ابراهیمی (مقایسه عهدین عتیق و جدید یعنی تورات یهودی و انجیل مسیحی با قران کریم به عنوان عهدخاتم) هم اگر نگاه کنید حرف قطعی نهایی آخر و کامل را هم اسلام زده است و قرآن که سر متن یعنی مادر متون ادیان ابراهیمی است.بی جهت نیست که خاتم الاانبیا داریم و اسلام خاتمه ادیان است در بسیاری از زمینه ها ازجمله الاهیات، فلسفه و خداشناسی.
به باور صحیح جامعه شناسان دین،اسلام هم دین دنیا است و هم دین آخرت.ازجمله این جامعه شناسان دین،ماکس وبر است که هر چند فرصت نکرده در زمینه اسلام به خوبی و کامل تحقیق کند اما در عین حال بنا به گزارش مستند و متقن برایان اس ترنر شارح معروف جامعه شناسی دین درکتاب"ماکس وبر و اسلام"وبر نسبتا از عهده تبیین وجه دنیاگرایی در اسلام و نسبت آن با جهان اخرت بر امده است(داخل پرانتز عرض کنم که اما دو مشکل فعالیت اسلام پژوهی و دین پژوهی مقایسه ای تاریخی تمدنی مهم وبررا خدشه دار کرده است؛اول بینش ضد اسلام اوست و دوم بینش ضدایرانی اش که مانع از پژوهش در باره ادیان ایران باستان از جمله زرتشتی گری و مانویت شده است.
وبر به دلیل این که خودش به صورت مستقیم فرصت نکرد روی اسلام تحقیق و بررسی کند بیشتر تحت تاثیر اسلام شناس های آلمانی بود که علیرغم کمک ها و خدمات برجسته به مطالعات اسلامی مدرن و قرآن پژوهی مدرن به دلیل سوءگیری هایی که درباره اسلام داشتند تصویر نادرستی از اسلام در ذهن وبر شکل گرفته است که بخشی از آن البته از نظر هویت سیاسی کنونی در اروپا در مقام نسبت با دین،بر می گردد به این که اسلام ضربه های فرهنگی سیاسی و شوک های امنیتی نظامی بدی به اروپا وغرب وارد کرده است و لذا یک نوع حس تحقیر شدگی در نسبت با اسلام به غربی ها دست داده است ؛که جمهوری اسلامی ایران هم این ضربه ها را عمیق تر کرده است .لذا می بینیم پروژه هایی چون اسلام هراسی و اسلام ستیزی در غرب رایج شده است ).
(4 ) دیدگاه وبر درباره دین چگونه است؟
به طور کلی به عقیده وبر مجموعه ای از عوامل متنوع جامعه شناختی که به صورت تاریخی به هم می رسند وفق منطق "قرابت انتخابی" حوادث تاریخ و جامعه و فرهنگ و تمدن را شکل می دهند . برای مثال او نمی گوید که فقر علت کفر است، اما او عقیده دارد که دریک جایی و سربزنگاه های تاریخی چندین علت به هم می رسند و وقتی به هم می رسند به اصطلاح امروزی یک نوع سینرژی ( هم افزایی) دارند و یک چیز را شکل می دهند مانند اتفاقاتی که در زمین شناسی وجود دارد و به عنوان مجوعه عوامل باعث زلزله میشوند.
سر این پیچ تاریخی دست کم در جهان مسیحیت ، نظام سرمایه داری و پروتستانتیزم که شاخه ای از مسیحیت هستند به هم می رسند و چون به هم می رسند، نتیجه این میشود باورهای پروتستانی که باورهایی هستند مورد علاقه نظام سرمایه داری و فعالیت های نظام سرمایه داری جزء باورهای پروتستان ها میشود. در نزد وبر و در تفسیر جالب و منحصربفرد او که البته مورد انتقاد جامعه شناسان غربی هم واقع شده است پروتستان ها که یکی از سه مذهب بزرگ مسیحیت هستند به دو باور مهم در پس از رنسانس میرسند که هم اجازه شکل گیری سکولاریزم را نمی دهد و هم ازیک لحاظ کمک کنند تا سرمایه داری و توسعه و باورهای مذهبی با هم پیوند بخورند و پروتستان ها سر منشا و کارگزار وکارفرمای تحولات اقتصادی علمی و تکنولوژیکی و توسعه نظام سرمایه داری و نظام بازار آزاد در غرب شوند که این ها بسیار عوامل مهمی نیز هستند .
در تفسیر وبر پروتستانها مصربودند بر اینکه باید ازخلقت خداوند سردر بیاورند و بفهمند خداوند جهان را چگونه خلق کرده است که همین موضوع آنها را به سمت توسعه علم تجربی پیشرفته پایه یعنی بیولوژی و فیزیک و شیمی و مکانیک سوق داد. دومین باور این بود که پروتستانها می خواستند درخلقت هم با خداوند شریک شوند لذا به سمت کنترل طبیعت و کار فنی حرفه ای پیشرفته و صنعتی شده روی اوردند .
بنابرین در جمع بندی وبر شما می بینید که همزمان اقتصاد ومذهب باهمدیگر جلو می روند . یک نکته ناخوشایند به عقیده وبر این است که سکولاریزم ناخواسته و نادانسته هم ناشی از همین پیوندها بود ، چون به تعبیر وبر پروتستانتیزم سرنوشت خودش را به نظام سرمایه داری گره زد و به اصطلاح خود وبر پروتستانتیزم با دست خودش گور خودش را کند ! . چون سرمایه داری منطق خاص خودش را دارد و نمی تواند به امور معنوی توجه کند و فقط با امور دنیوی سروکار دارد.
به تعبیر وبر هم چنین گسترش علم و بازار موجب شد که نوعی بینش مادی گرایی ماتریالیستی شکل بگیرد که دنیا را همین طور که هست بپذیرد . به عقیده او علم غرب و سرمایه داری ارزش ها و رمز و راز را از جهان زدود وباعث بی معناشدن جهان شد و درنتیجه جهان قابل کشف مادی شد بی هر گونه معنای پنهان معنوی و الهیاتی .( برای نمونه شما این را در معماری و شهرسازی هم که تجلی عینی فرهنگ مادی و معنوی یک جامعه و تمدن است میبنید .
مثلا وقتی وارد بناهای تاریخی ساده سنتی مثلا با معماری مذهبی مانند حرم ها و مساجد و کلیساهای قدیمی و مانند ان ها میشوید نوعی حیرت و حیرانی رمز امیز و شیفتگی معنوی به شما دست می دهد. اما وقتی در یک برج راه می روید دچار این حس نمی شوید. زندگی مادی هم درست مانند یک آسمان خراش 150طبقه است، که چیزی به شما نمی افزاید فقط موجب سرگیجه و دردسرتان می شود ولی موجب تحول شما نمی شود برخلاف یک بنای ساده مذهبی) .
یکی از خصایص سکولاریزم این است که نوعی زندگی مادی را فراهم میکند که در این زندگی علم حرف اول و آخر را می زند و شما همه درد ها و مشکلاتتان را میخواهید علمی حل کنید. اگر تا دیروز یک مشکلی داشتید و به یک شخص معنوی مراجعه میکردید اما امروز به روانپزشک مراجعه می کنید دقت کنید که این بد نیست، بلکه تغییرکرده است.
به عقیده هابرماس هم حرف هایی که دین بیان میکرد را امروزه علم آنها را بیان می کند و کارهایی که دین انجام میداد را الان علم انجام می دهد وآن قدرتی که دین داشت الان علم دارد. در پارادایم فکری هابرماس همچنان مدرنتیه و سکولاریزم دارای اهمیت است ولی در نهایت به این نتیجه رسیده که برای این که سکولاریزم پیش برود و برای این که یک جامعه ی انسانی داشت بهتر است که دین و علم باهم به گفتگو بنشینند .
(5 )چطور میتوان در افکار عمومی نسبت به امر دینی تغییر ایجاد کرد؟
پنج واژه داریم که از نظر ارتباطات بسیار مهم هستند و با افکار عمومی سروکار دارند : یک ، واژه آنونس (aounce)است یعنی یک اعلان عمومی راجع به مثلا شکل گیری یک کار فرهنگی دو ، واژه ادورتایزمنت (advertisement) یا تبلیغات تجاری است برای زمانی که قصد داریم یک محصولی را به افکار عمومی معرفی کنیم و به ذهنشان نفوذ کنیم . سه ، واژه پروپاگاندا (Propaganda) یعنی بزرگ کردن یک تبلیغ که بیشترین کاربرد آن در زمینه سیاسی است .
اما دو واژه مهم که در امر دینی پر کاربرد است و لازم است این ها مد نظر باشند در نظر و در عمل ؛ یکی واژه میشن یا میسیونری یا تبلیغ مذهبی است که در زبان فارسی میگویند تبشیر به معنای بشارت دادن است که عمدتا رگ و ریشه مسیحی دارد. یعنی تبلیغ یک دین جدید و دعوت از مردم برای پذیرش آن دین که مورد توجه مسیحیان است به همین دلیل هیئت های مسیحی را هیئت تبشیری می گویند.
و واژه مهم بعدی که واژه تخصصی و بسیار مرتبط پروسلتایز proselytize است و به معنای تبلیغ دینی است که کاملا مذهبی هم است و برای تبلیغ و ترویج دینی و مذهبی است و در واقع استفاده از رسانه و تکنولوژی های ارتباطی عمدتا پیشرفته ( چون تکنیک های سنتی ان مانند منبر و موعظه و مداحی و روضه خوانی هم موجود بوده و هست ) برای جذب افراد و گروه ها برای انجام امور دینی و یا تقویت آن .
تبلیغ دینی سنتی و کلاسیک از تفسیر و کلام و فقه و حدیث و اخلاق اسلامی تا منبر و وعظ از زمان پیامبر اسلام تاکنون بی وقفه ادامه دار بوده اما هم یک منحنی سینوسی داشته و دارد و هم منطقا دستخوش تحول رسانه ای و تکنولوژیکی و تغییرات فنی شده است و لذا با فراز و فرودهایی همراه بوده و هست و خواهد بود .
مبلغان دینی از نظر"جامعه شناسی تاریخ تبلیغ دینی در اسلام" اگر نگاه کنیم(که متاسفانه روی آن کارنشده)به شرق و غرب عالم میروند و اینها یا بازرگانانی هستند که همراه خودشان مبلغ دارند و یا خودشان مبلغ هستند.یا جنگاورانی هستند که جهاد اسلامی میکنند تا پشت مرزهای اسلام میروندو ازطرفی هم تا مرزهای اروپا.در واقع فعالیت های تبلیغی در اسلام فقط توسط روحانیون انجام نشده است؛بلکه توسط تاجران،بازرگانان،نظامیان و معلمان و عارفان و سیاحان مسلمان و دانشمندان مسلم هم صورت گرفته است. و از حیث تاریخی هم هرگونه تبلیغ دینی اعم از سنتی و مدرن همیشه مشکلاتی و چالشهایی هم داشته و دارد وخواهد داشت .
مثلا در دوره کنونی یکی از چالش های مهم تبلیغ دینی، حکومتی شدن و دولتی شدن و صوری شدن آن است، نه به عنوان عیب چون وظیفه حکومت تبلیغ دین است که شکی در آن نیست اما به عنوان مساله جامعه شناختی تبلیغ دین این مساله مهمی است . به همین دلیل پیشنهاد میکنم که هر گونه تبلیغ و ترویج دینی اعم از سنتی و مدرن آن مردمی و به صورت مشارکتی حقیقی و جدی و فعال مخاطبان تبلیغ دینی باشد، یعنی مردم باید در تبلیغ دینی حضور مشارکتی و کنش گری و کارگزاری و حتی کارفرمایی داشته باشند به سبک سازمان های مردم نهاد و گروهای داوطلبانه و نهادهای غیر انتفاعی . جالب است که به گفته مرحوم جلال آل احمد، مردمی ترین جشن های قبل از انقلاب 57 جشن معظم ومفصل نیمه شعبان بوده چون حکومت جشنهای پر زرق و برق شاهنشاهی مانند جشن های انقلاب شاه و ملت و تولد شاه و ولیعهد و غیره را برگذار میکرد ولی مردم در ان مشارکتی نداشتند و حکومت پهلوی هم خوش بختانه ورودی به جشن نیمه شعبان نداشت و لذا مردم به معنای حقیقی کلمه عید نیمه شعبان ولادت مهدی موعود منجی این عید معظم شیعی را که متعلق به مردم است و نه هیچ حکومتی ، مردمی برگزار می کردند.
این به معنای این است که مهدی(عج) مردمی است. اما الان همه جشن ها حکومتی و دولتی شده اند و بنابراین مردم بنا به دلایلی مهم که از لحاظ جامعه شناسی قابل مطالعه است مشارکت نمیکنند. حال اگر تبلیغ دینی بخواهد موثر واقع شود حتما باید مشارکت مردم را داشته باشد و این مشارکت میتواند در قالب سازمان های مردم نهاد و امثال آن باشد و یا به اصطلاح جامعه شناسی در قالب گروه های داوطلبانه محلی باشد. بطور کلی هرکار دینی ای که مردم در آن مشارکت داشته باشند روی تبلیغ دینی اثر گذار است و جذابیت بیشتری خواهد داشت.
بسیاری از کارهای مدنی که در کشورمان داریم به علت این که سازمانی ساختاری و نهادی و دولتی و بروکراتیزه شده اند مردم درآن مشارکتی ندارند و طبیعتا درباره آن احساس تکلیف نمی کنند و درنهایت تمایلی به آن ندارند . اخرین نمونه یک مشارکت مردمی را میتوان درایام جنگ 8 ساله باعراق بعثی و دفاع مقدس مشاهده کرد .
(6 ) آیا واقعا در بحث آنلاین هم میتوانیم مشارکت مردمی داشته باشیم ؟درواقع میتوانیم دین داری آنلاین هم داشته باشیم ؟و یا یک مشارکت دینی آنلاین هم داشته باشیم ؟
دین آنلاین راچه بخواهیم یا نخواهیم که وجود دارد حدود دو دهه است که دینداری مجازی داریم نه دین مجازی، دینداری مجازی یعنی مواجه رسانه ای با دین .لذا از حیث فرمی و محتوایی هم دین رسانه ای داریم و هم رسانه ی دینی . دین رسانه ای یعنی محتوای دین توسط رسانه تولید و عرضه و بازتاب و بازنمایی رسانه ای می شود و رسانه دینی یعنی این که فرم و شکل رسانه در خدمت دین است مانند فیلم و موسیقی دینی و انیمیشن دینی و بازی ها ی کامپیوتری دینی و تئاتر دینی و ویدئو کلیپ دینی و پاد کست دینی و حتی سنتا تعزیه دینی .
نیز یکسری پلتفرم هایی مانند رادیو معارف و سینمای دینی وتلویزیون ماهواره ای دینی و تلوبیون دینی هم هست . به طور کلی یعنی هم تبلیغ دینی مدرن و نو سنتی سوار بر رسانه شده است و هم رسانه بر تبلیغ دینی تحمیل شده است .این یعنی این که هم رسانه دینیreligious media و هم دین رسانه ای mediatized religion الزامات وملزومات و قیدو بندهای رسانه ای و فرهنگی و عقیدتی و هنری و ادبی هم برای رسانه دینی ( فرم ) و هم برای دین رسانه ای ( محتوا) فراهم اورده اند که موثر بر تحول و تغییر تبلیغ دینی وترویج دینی بوده است ، اما چالش هایی هم برای این دو پیش امده است مانند بازنمایی رسانه ای امر دینی که گاه موجب تحریف بیان امر دینی و یا افراط و تفریط در کشف حقیت دینی و حتی دلزدگی از امر دینی بخاطر برد معرفی شدن امر دینی یا نادرست نمایش دادن امردینی از منظر هنری و فنی و سینمایی و تکنیک های تلویزیونی شده است .
(7 ) آیا برای مناسک اسلامی هم میتوانیم دینداری آنلاین داشته باشیم؟( مثلا نماز جماعت به صورت آنلاین قابل اجرا نیست .)
یک چالش بزرگی که وجود دارد که هیچ ارتباطی هم البته مستقیما به روحانیت ندارد مسئله مقام و کاربرد و قدرت و محدوده مانور هنر در دین اسلام و به تبع جهان اسلام است. هنر در جامعه شناسی هنر ورد فلسفه هنر و زیباشناسی به معنای بیان زیبای پدیده ها وتوجه به زیباشناسی پدیده هاست خواه عرفی و طبیعی و خواه فرهنگی و معنوی و عقیدتی و دینی .
در حقیقت هنر به این معنا با مسیحیت گره تنگاتنگی خورده است ،یعنی مسیحیت هیچ گونه چالش فقهی و شریعت مابانه با هنر نداشته و ندارد برای مثال وجود هنر کلیسایی در پرتره ها و نقاشی های متنوع از زندگی مریم و عیسی مسیح و مجسمه های داوود و موسی و تصاویر خلقت و فرشتگان و بهشت و ... همه مصداق هنرمسیحی از عصر داوینچی و میکل انژ تا کنون است . اما آیا ما چنین کاری می توانیم در حوزه هنر اسلامی انجام دهیم ؟ قطعا نمی توانیم - متاسفانه البته .
درست است که هنر اسلامی داریم اما هنری سنتی که در خدمت معماری و شهرسازی اسلامی بوده و هنرهایی تزیینی طبیعی که فقه اسلامی به آن اجازه داده که رشد پیدا کند مانند هنر خطاطی و خوشنویسی و منبت کاری و غیره . اما فقه اسلامی اجازه رواج مجسمه سازی و نقاشی و پرتره از مشاهیر مذهبی و موسیقی مذهبی را نداده است بنابراین همین موضوع اجازه نمی دهد که شما آیات زیبای قرآن را که هر چند خودش ماهیت و ذات زیبایی شناسانه دارد و نیاز به ریتم موسیقی ساختگی ندارد به زبان هنر مدرن نزدیک کنید .
اگر ان را با موسیقی تلاوت کنید ، مورد تکفیر واقع می شوید. در واقع ما در برخی از ژانرهای هنری مانند مجسمه سازی و نقاشی ، موسیقی و حتی فیلم چالش های فقهی داریم که حتما باید برای تجلی هنر مدرن در جهان اسلامی و برای داشتن امر دینی هنری شده فتاوی مدرن در حوزه فقه و هنر صادر شود. روی هم کار رسانه ای هم از لحاظی وجهی از امر هنری است . لذا چون بسیاری از امور دینی و ایین های مذهبی مانند زیارت و دعا در اسلام تجربه زیسته است یعنی یک نوع تجربه حضوری و زیستی است که هر فرد باید از نزدیک و چهره به چهره شخصا خودش حس و لمس کند مانند این که من در یک مکان معنوی وشریف باید حضور پیدا کنم تا یک حظ معنوی جداگانه بیابم ؛ غیر قابل مقایسه با مثلا زیارت واقعی و حقیقی در فضای مجازی است .
قطعا دیدن از نزدیک و لمس کردن و حضور دریک حرم به من که یک دیندار هستم حظ معنوی ای می دهد که فضای مجازی عاجز از آن است و این مشکل این فضاست . حتی در علم هم همینطور است گفتگوی حضوری محاسن و ثمراتی دارد که گفتگو و کلاس مجازی یا وبینار آن را ندارد. در نتیجه تبلیغ و ترویج و عمل دینی مذهبی چهره به چهره نباید از بین برود . با این حال بنا به دلایلی امروزه اکثر فضاهای مذهبی واقعی و فیزیکی مانند حرم ها فضای مجازی را هم در اینترنت فراهم ساخته اند برای گردش گران به اصطلاح مذهبی .
درست مانند برساختن سایت اینترنتی مراجع تقلید شیعی برای پرسش و پاسخ های شرعی فقهی و انجام امور مربوط به واریز خمس وسایر وجوه شرعی و انجام امور خیریه .روی هم بر گردش گری مذهبی دینی مجازی گفته شده حسن و قبحی قاعدتا مترتب نیست چون جزو ضروریات جهان مدرن و پست مدرن شده است و به تبع شیوع دین داری مجازی هم باید منتظر چنین ورژن هایی از دین داری هم بود درکنار دین داری های سنتی و و اقعی در جهان فیزیکی .
(8 ) به نظر شما در ایران چقدر تبلیغ دینی مجازی وجود دارد؟
در جامعه ایران ممکن است یک دین زدگی نسبی باشد ولی خوشبختانه دین گریزی و دین سنتیزی نسبتا زیادی نداریم . و این کار رابرای تبلیغ دینی مجازی راحت تر میکند چون با موانع عقیدتی مواجهه نیست .اما کار تبلیغ دینی مجازی هم راحت نیست. در نظر داشته باشید که محدودیت های دین آنلاین با ظرفیت ها و فرصت هایش و تهدیدهایش هر کدام مبحث ومسایل جداگانه ای دارد . اگر سوآت (SWOT ) آن را ترسیم کنیم هم نقاط قوت اش را دارد و هم نقاط ضعف و هم فرصت ها وهم تهدیدهای خاص خود را .
لذا ما باید از فرصت های فضای مجازی استفاده کنیم و نقاط قوت را افزایش و نقاط ضعف را کاهش دهیم و تهدید هایش را هم تبدیل به فرصت کنیم نه اینکه فرصت را تبدیل به تهدید بکنیم ! متاسفانه اتفاقی که افتاده حاکی از آن است که ما در برخی مقاطع و مواضع فرصت هارا تبدیل به تهدید کرده ایم. این باید برطرف و حل شود و این نیازمند همکاری همه کسانی است که به دین علاقمند هستند، دیندار و دین ورز و به طور کلی همه کسانی که دغدغه دین را دارند باید منطقا در امر تبلیغ و ترویج دینی مشارکت عمومی و تخصصی داشته باشند .
تبلیغ دین فقط این نیست که شما بگویید نماز بخوان ، بله این بسیار مهم است اما باید در کنار آن گفته شود که چرا باید نماز خواند و باید شخص مورد نظر اقناع شود که نماز خواندن در زندگی فردی و جمعی او هم از حیث اثار معنوی و اخلاقی که دارد و حتی اثار فرهنگی و اجتماعی که می تواند داشته باشد بسیار تاثیرگذاراست. تمامی کسانی که درباره دین اینترنتی و اینترنت دینی صحبت کرده اند عقیده دارند که دینداری در فضای مجازی چند ویژگی خوب دارد. اول اینکه عمومیت دارد و قابل دسترس عموم است و دسترس پذیری بالایی نیز دارد .
سوم گمنامی است یعنی کاربر دینداری مجازی میتواند خودش را گم کند و هویت اش را مخفی نگهدارد و حتی تغییر هویت جنسیتی قومیتی نژادی از نظر مجازی بدهد که یکی از خطرات این فضا است . چهارم این که هیچ گونه مرجع علمی برای ارزیابی و غربالگری روی مباحث این فضا انجام نمی شود و کاربران بدون داشتن هیچ سواد عمومی فرهنگی و رسانه ای و اطلاعاتی می توانند درباره موضوعی مانند یک پروفس
برچسب:
نویسنده: امیر بختیاری