خرید بک لینک

[آیا جامعه‌شناسی می‌تواند جایگزین دین باشد؟]

بازنشر مختصر از یک گفتگوی مفصل در سایت دین آنلاین-مرداد1405

[آیا جامعه‌شناسی می‌تواند جایگزین دین باشد؟]بازنشر مختصر از یک گفتگوی مفصل  در دین انلاین-مرداد1405

https://www.dinonline.com/24903

دین پژوه و مدیر گروه دین انجمن انسان‌شناسی ایران در پاسخ به وضعیت رشد جامعه‌شناسی تشیع، به تاریخچه‌ای از شکل‌گیری جامعه‌شناسی دین و نقش متفکران مختلف در آن اشاره کرد و گفت جامعه‌شناسی تشیع نیازمند یک الگوی تئوریک است.

مطالعات دین و تشیع یکی از ضروریات برای شناخت و فهم جامعه ایرانی و تاریخ پر فراز و نشیب آن است. مطالعاتی که بخش اعظم آن‌ها تا امروز در حوزه‌هایی خارج از علوم اجتماعی و توسط متخصصان علوم دینی مورد مرور قرار گرفته‌اند. هر چند جامعه‌شناسی تشیع به عنوان گرایشی در علوم اجتماعی در آموزش عالی ما تاسیس شده است، اما به نظر می‌رسد این حوزه هنوز راه طولانی برای رسیدن به نقطه مطلوب دارد. اما نسبت جامعه‌شناسی و با دین چگونه است و جامعه‌شناسی تشیع در سپهر علوم اجتماعی ما چه جایگاهی دارد و وقتی ما از جامعه‌شناسی تشیع حرف می‌زنیم در صدد پاسخ گفتن به کدام پرسش‌ها هستیم؟ سید محمود نجاتی حسینی (خراسانی)، دین پژوه و مدیر گروه دین انجمن انسان‌شناسی ایران در گفت‌و‌گوی مفصل پیش روی در دو بخش به پرسش‌های ما در این حوزه پاسخ داده‌اند:

پرسش نخست را از نسبت میان جامعه‌شناسی و دین شروع کار کنیم، برخی معتقدند جامعه‌شناسی در دوران مدرن با ادعای جایگزینی برای دین پا به عرصه گذاشت، آیا چنین تعبیری محلی از اعراب دارد؟
هم بلی و هم خیر. ادعای جایگزینی جامعه‌شناسی به جای دین را باید در یک زمینه خاکستری یعنی نه سیاه و نه سفید دید، به این ترتیب طبیعتا پاسخی هم که می‌توان به این پرسش داد، نیازمند تمهیداتی تاریخی فرهنگی است که من سعی می‌کنم آن‌ها را فراهم کنم. ابتدا باید میراث فرهنگی تاریخی مدرنی که پشت این امر خوابیده است و پیشینه تاریخی کوتاه این امر دینی اجتماعی است را کاوید. ازاین حیث باید جاپای این تحول الهیاتی و جامعه‌شناختی یعنی تبدیل شدن علم اجتماعی مدرن به الاهیات علمی مدرن را هم در رنسانس یافت در سده‌های 15 و 16 میلادی که اومانیزم و انسان‌گرایی مدرن اروپایی داشت، جایگزین تئولوژیسم و الهیات‌گرایی قرون وسطا می‌شد و خداوند نمودن انسان و انسان‌مند نمودن خداوند طرح شد. چون انسان نقطه ارشمیدسی عالم و تاریخ و تمدن و فرهنگ شد، در جامعه مدرن اولیه رو به رشد، نیز این فکر که انسان خود می‌تواند خدای خود باشد قوت گرفت. فرهنگ گرایی اومانیستی و سکولاریستی (دراین جا به معنای دین زدایی از جامعه و فرهنگ) و حتی لاییسیته (یعنی دین ستیزی در جامعه و فرهنگ) روشن‌گری سده‌های 17 و 18 بافتار تاریخی اجتماعی مناسبی برای این پروژه خدایی شدن انسان بود و جالب است که استارت شکل‌گیری علم اجتماعی مدرن هم از روشن‌گری زده می‌شود (در منابع خوبی مانند “روشن‌گری و تکوین علم اجتماعی ” از پیتر همیلتون / “فلسفه روشنگری” ارنست کاسیرر / “فلسفه روشن‌گری”لوسین گلدمن به این میراث بری جامعه شناسی از روشن‌گری اشاره شده است). به هر حال از ابتدای شکل‌گیری جامعه‌شناسی(در اینجا مقصود من از جامعه‌شناسی معنای متعارف آن در غرب است) این تصور ایجاد شد که این علم تازه می‌تواند و می‌باید جایگزینی برای دین باشد.

دورکیم در یک جمله شاهکار و بیاد ماندنی که مبین سنتز «جامعه‌شناسی‌های شناخت و دین و علم» دورکیمی است و زمینه را برای «الهی شدن جامعه» و «الهیاتی شدن جامعه‌شناسی» باز می‌کند می‌گوید: «دین، علم جامعه سنتی است؛ و علم ، دین جامعه مدرن ». معنای مهم این گفته یعنی این که تقدس و اهمیت و ضرورت و الزامات دین سنتی کهن به علم مدرن، ارث رسیده است و بس. البته شاید هم سن سیمون (استاد آگوست کنت) هم در شکل‌گیری این تصور دخیل بوده است(او همیشه اعتراض می‌کرد اندیشه‌هایش توسط اگوست کنت دزدیده شده و تا آخر عمر هم از این ادعا دست بر نداشت). آن‌ها چون به این برآیند به نظر من درست و مناسب رسیده بودند(درست مانند جریان روشن‌گری دینی در جهان اسلام و نیز ایران معاصر) که دین کلاسیک و دیانت سنتی طاقت و رغبت و توان و تمایل پاسخ‌گویی به الزامات علمی و مدرن انسان و جهان به‌روز را ندارد و چون بودن دین فی نفسه هم مهم است و هم باید باشد و هم لازم است که دین محور وفاق جامعه هم بشود، لذا به دنبال این امر بودند که حداقل در جهان مسیحیت برای مسائل و بحران‌های تازه، پاسخ‌های کارشناسی، منطقی و علمی فراهم کنند که برگرفته از خوانش‌های مدرن از تعالیم مسیحیت و با بازسازی پوزیتویستی و ساینتیستی آموزه‌های دینی باشد و قابل تفهم هم برای انسان و جامعه مدرن هم باشد و به نوعی با فرهنگ مسیحی هم که معیار و عامل هویت بخش به تمدن غرب نیز هست، همراهی کند.

به دنبال این مبحث سن سیمون در قرن نوزدهم در یکی از آثار خود سعی کرد از منظر اجتماعی به مسیحیت نگاه کند، منتها بخش قوی‌تر این پروژه که آیا می‌توان جامعه‌شناسی را جایگزین دین کرد یا خیر، را باید در آثار و اندیشه آگوست کنت دنبال کرد. نقطه عزیمت او در این روند هم تز مراحل سه گانه یعنی گذار الزامی و متعین شده جهان اجتماعی و بشریت از مرحله الهیاتی اندیشی و متافیزیکی دیدن همه چیز به سمت و سوی مرحله نهایی علمی و پوزیتویستی خواندن و دانستن و نامیدن همه چیز از خدا تا انسان و طبیعت و تاریخ و جامعه و فرهنگ است. کارسترگ اگوست کنت مهندس و خالق و صانع علم جامعه شناسی به کرسی نشاندن این امر بود که علم اجتماعی که پوزیتیوستی و مدرن شده است، از مراحل سه گانه‌ای عبور کرده است که می‌تواند جایگزین علم سنتی قدیم باشد. همانطور که می‌دانیم و همه شارحان کنت هم اشاره کرده‌اند، او در اواخر عمر پر تنش و پر استرس و البته همراه با نوعی جنون فکری ، دینی به نام «دین انسانیت» هم ارائه کرد و در پی این بود که این دین نوین را جایگزین دین مسیحیت کند. او می‌گفت مقدمه دین انسانیت، عشق است و پایه آن نظم و هدف آن پیشرفت است. به اعتقاد همگان و با وجود ارزنده بودن فلسفه پوزیتویستی کنت برای علم اجتماعی اما این دین‌سازی به نام دین انسانیت که او خود را پاپ اعظم و پیامبر آن فرض می‌کرد و ظاهرا در میان شاگردان غیر اروپایی‌اش و طرفدارانش هم پیرو یافته بود و حتی گفته می‌شود در جاهایی معابدی هم به نام این دین و کنت ساخته شده بود وصله ناجور و رسواکننده‌ای در آثار علمی فلسفی و کارنامه فکری اوست و می‌دانیم که فرزند خلف فکری او امیل دورکیم نیز با بسط پروژه دین انسانیت کنت این دین‌سازی جامعه‌شناختی را در حد تعالی جامعه درمقام خداوند و حتی «خدایمند» نمودن جامعه ارتقا داد. به عبارتی دورکیم، جامعه شناسی را از منظر الهیات سیاسی و اجتماعی اگر نگاه کنیم به مقام یک الهیات علمی –اجتماعی تبدیل نمود که در آن ابژه و سوژه پرستش جامعه است . نوعی جامعه پرستی علمی مدرن به جایگزینی خداپرستی کلاسیک و سنتی ادیان ابراهیمی خصوصا سنت یهودی که دورکیم خود از خاخام زاده‌های روحانی آن بود و پر پیدا است دورکیم به سنت یهودی وفرهنگ عبری تعلق اجتماعی دارد که در آن در دین سازی و ساختن گوساله سامری به جایگزینی خدای موسی مسبوق به سابقه هم هست!!. با همه این‌ها اما امری که برای این پرسش و برای همه ما که با جامعه‌شناسی دین و نه تنها جامعه‌شناسی، در ارتباط هستیم این مسئله مهم است: این که « آیا واقعا جامعه‌شناسی می‌خواهد و می‌تواند و می‌باید جای دین را بگیرد»؟

پس بهتر است ما هم این پرسش را به عنوان پرسش بعدی این گف‌ و‌گو قرار دهیم؛ آیا جامعه‌شناسی می‌خواهد و اگر هم بخواهد می‌تواند چنین جایگزینی باشد؟
همانطور که اشاره کردم «کنت» به جامعه‌شناسان نشان داد که اگر بخواهند می‌توانند جامعه‌شناسی را جایگزین دین کنند! اما توجه کنید این که محوری در تخیل یک جامعه شناس بگذرد و برای آن یک سری داده‌ها فراهم کند، (مانند کاری که آگوست کنت در دین انسانیت کرد) متفاوت است با این که بتواند آنچه در ذهن دارد را در عمل پیاده کند و به فعلیت برساند. ما فعلا داریم در این مورد این ایده صحبت می‌کنیم و باید بگوییم بله چنین ایده‌ای از ذهن بنیانگذار جامعه‌شناسی که غربی‌ها او را به این عنوان قبول دارند(فارغ از این که در جهان اسلام و ایران وضع جامعه‌شناسی را به ابن خلدون نسبت می‌دهند) و کتاب‌های تاریخ نظریه‌های جامعه‌شناسی هم با او آغاز می‌شود، ایجاد شده بود. کنت پایه گذار دین انسانیت بود و این دین را نیز از دل جامعه‌شناسی خود بیرون آورد. در حقیقت او تعالیم اصلاح‌گری اجتماعی را که از بطن جامعه‌شناسی استخراج کرده بود و به تصور خودش، عقلانی و مدرنیزه بودند، در مرکز این دین انسانیت قرار داد.به نظر من (اگر بخواهیم از واژه‌های درخشان هانری دروش از جامعه شناسان دینی فرانسوی که متن خوبی در همین زمینه از او را سارا شریعتی مزینانی به فارسی نیز ترجمه نموده است) استفاده کنیم باید گفت برای کنت هدف پروژه طاقت فرسای او فقط ساختن «سوسیولوژی» socio- logie یا جامعه شناسی نبود بلکه او به «سوسیو اورژی» socio- urgie یا جامعه‌سازی هم توجه داشت و لذا می‌بینیم که پروژه‌های شناخت علمی جامعه مدرن به موازات اصلاح اجتماعی جامعه مدرن و بازسازی اجتماعی جامعه پیش می‌رود و لذا دراین سویه علم و دین توسط کنت به کارگرفته می‌شود.

برچسب: نویسنده: امیر بختیاری تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 21:18

صفحه بندی