مدیربخش جامعه شناسی دین موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران:
مدیربخش جامعه شناسی دین موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران گفت: تمام سازمان های و نهادهای متولی شهر زیارتی مشهد الرضا، مسئول و متعهد و مکلف به تدبیر موثر برای تداعی کردن شهر زیارتی مشهد به عنوان یک "هویت شهریت – معنویت " هستند.
- به عنوان سوال اول بفرمایید؛ آیا شهر زیارتی همان شهر اسلامی است و یا این که این دو با یکدیگر تفاوت دارند؟
لزوما نه . به دو دلیل که عرض خواهم نمود.
دلیل اول - بسته به این است که ما شهرزیارتی را "مکان" place ببیینم که جغرافیایی است یا "فضا" space بنامیم که فرهنگی است و یا "محل" local بخوانیم که اجتماعی است.عرض من این است که شهر زیارتی را باید هر سه این ها محسوب نماییم.
چون درشهرزیارتی به عنوان "مکان" ، هم کالبد فیزیکی ومعماری و مهندسی شهری متجلی است وهم درشهرزیارتی به عنوان "فضا" ، هویت سازی و هویت یابی معنوی و مذهبی رخ می دهد وهم درشهرمذهبی به عنوان "محل" ، تعامل اجتماعی با دیگری زایرومجاورمحقق می شود.
دلیل دوم- اما از منظر «بینا ادیانی» نیز می توان به این پرسش پاسخ چندفرهنگی داد؛ یعنی منظری که معتقد است ، یک شهر زیارتی شهری است که مرکزفرهنگی معنویت سازی روحانی وهویت سازی دینی برای پیروان یک دین وقلب تپنده عبادات ومناسک دینی آن دین است وگردش وچرخش معنوی مذهبی ازحاشیه زندگی به متن زندگی را هدایت می کند و به عبارت متخصصان جامعه شناسی دین که زیارت را نوعی ((دین درحرکت ازحاشیه به مرکزومتن)) می دانند؛شهر زیارتی،شهری است که منجربه جذب پیروان ومعتقدان و زائران ازحاشیه های زندگی دنیوی به متن ومرکز زندگی اخروی و معنوی می شود مانند شهربنارس برای هندوها ویا تبت برای بودایی ها و یا لورد فرانسه برای مسیحیان و یا واتیکان برای کاتولیک ها ویا حتی بیت المقدس برای پیروان یهودی مسیحی مسلمان در ادیان ابراهیمی .
با توجه به این دو دلیل که عرض نمودم هر شهرزیارتی که این اوصاف قدسی و معنویتی درحد استاندارد بینا ادیانی و چند فرهنگی راداشته باشد می تواند شهر زیارتی تلقی شود، اما اگر صرفا از منظر اسلام شناختی به شهر زیارتی نگاه کنیم که اکنون من نیز چنین قصدی دارم ان گاه شهر زیارتی شهری است درمرکزیت معنویت اسلامی و در نقطه ارشمیدسی از" دین داری درحرکت " که پیروان و مسلمین را هر زمان به صورت مستمرو به صورت زایر به سمت خود فرامی خواند - درست مانند شهرهای مقدس مکه و مدینه برای جمیع مسلمین از تمامی مذاهب و فرقه های اسلامی ونیز شهرهای مقدس نجف و کربلا و کاظمین و سامرا و مشهد برای شیعیان امامیه که قطب اهن ربای معنوی اسلامی شیعی هستند.
اما دراین جا نکته ظریفی هم نهفته است وآن این است که فرقی است میان "شهر اسلام" و "شهراسلامی" .
شهرهای زیارتی نام برده شده ،"شهر اسلام " هستند ؛اما لزوما "شهر اسلامی "نیستند - خصوصا اگر منظور مان ازشهر اسلامی ،شهری باشد که دران همه وجوه معماری اسلامی و هویت اسلامی و اخلاق اسلامی و معارف اسلامی در رفتار مردمان ان شهر وجود داشته باشد. به این معنا متاسفانه در جهان اسلام کم تر می توان نشانه ها و نمادهایی از شهر اسلامی مشاهده نمود. چون بررسی علل و دلایل ان از حوصله این گفتگوخارج است لذا فقط باید به این بسنده نمود که با مدرن شدن شهریت و شهرسازی و شهرگرایی در جهان اسلام ( از حوزه خلیج فارس تا عربستان و شمال افریقا و از خاورمیانه تا شبه قاره هندو پاکستان و نیزاسیای میانه) تمامی شهرهای باستانی در تمدن اسلامی که روزگاری نمادهاو نشانه هایی ازشهراسلامی داشتند امروز برای تبدیل شدن به "شهرغیراسلامی" با هم رقابت می کنند. کافی است به فرایند مدرنیزاسیون درشهرهای زیارتی مانند مکه و مشهد نگاه کنید تا عمق این فاجعه شهری " مدرن شدن به قیمت غیراسلامی شدن" را متوجه شوید! با این حال این امر به معنای پایان شهراسلامی نیست ،شهرهای اسلام،و شهرهای زیارتی مسلمین و شیعیان می توانند شهر اسلامی باشند اما اگربخواهند، مساله برسر این خواستن است که جنس آن عقیدتی فرهنگی است و این توانستن است که ماهیت آن اجتماعی سیاسی است .
- آیا تفکیک میان گردشگری و زیارت درست است؟چگونه می توان این دورویکرد را با یکدیگر جمع کرد؟
گردش گری یا توریسم لزوما بازیارت همانند نیست . یعنی زیارت نوعی گردش گری است اما " گردش گری مذهبی" ؛ اما هر گردش گری هم "زیارت " نیست بلکه سیاحت است و تفنن و تفرج و لزوما هم نباید به دیده تخفیف به ان نگاه کرد. اما میان دو چیز باید فرق گذاشت دست کم در فضای فرهنگ ایرانی اسلامی ما.
گردش گری مذهبی religious tourism " زیارت مدرن شده " است یعنی گردش گری است که "مقصد و مقصود" آن با هم ممکن است ناهم خوان باشند. درگردش گری مذهبی "مقصد " ، زیارت است چون فرد زائر از حیث تئوریک و دژوره به نیت دیدن حرم و اماکن مقدس بار سفر می بندد ، اما به صورت پراتیک و دوفاکتو جاذبه های زندگی مدرن خصوصا بازارگرایی ومصرف گرایی آن را به سیاحت تبدیل می کند (زائران مدرن معمولا فقط نیم ساعت می توانند درحرم دوام بیاورند! ووسوسه خرید و گردش و تفرج وتفنن ان ها را به بیرون ازحرم یعنی بازاروبوستان ورستوران !می کشاند).
به عبارتی "مقصود" یعنی سیاحت خود رابر "مقصد" یعنی زیارت تحمیل می کند، برای ما اصحاب علوم اجتماعی فهم این مکانیزم خیلی شفاف نشده است چون بسیاری از ابعاد گردشگری مذهبی هنوز از منظر" جامعه شناسی دین ورزی" و "انسان شناسی زیارت " و خصوصا رشته نوپای "مطالعات فرهنگی دین مردم پسند" که زیارت یکی از ژانرهای مهم آن است مکشوف نشده است و آن چه هم در ادبیات زیارت پژوهی موجود هست بیشتر به فرم توجه نموده است تا محتوا و روند وفرایند، به هر حال تفکیک گردش گری مدرن از زیارت مدرن و سپس گردش گری مذهبی از " زیارت سنتی کلاسیک " باید خیلی دقیق و ظریف لحاظ شود وگرنه منجر به بدفهمی هایی خواهد شد که دامن نهادهای سیاست گذاران فرهنگ زیارت را نیز خواهد گرفت .
ماهیت کنش اجتماعی در معنای جامعه شناسی آن ، که ما آن را بیشتر مدیون ماکس وبر دانشمند اجتماعی آلمانی و علامه علوم انسانی مدرن هستیم ، با " معنا و آگاهی و دیگری " تعریف میشود. به عبارتی هر نوع رفتار انسان اجتماعی که با این سه خصیصه مهم و سازنده همراه باشند کنش اجتماعی sozialaktion است ؛ لذا زیارت نیز همان طور که گفته شد هم در نوع مدرن ان که گردش گری مذهبی است و هم در نحوه سنتی ان که "زیارت محض و ناب و خالص " است از چند جهت واجد شئونات و خصایص و صفات کنش اجتماعی است ؛منتهی به قول ماکس وبر نوعی کنش اجتماعی عقلانی معطوف به ارزش wertrationalaktion است .
اولا، زیارت و گردش گری مذهبی می تواند منجر به هویت یابی دینی و هویت سازی معنوی برای فرد زائر سنتی و گردشگر مذهبی مدرن شود چون در جریان زیارت به هرحال علایق دینی و معارف و حس های تقرب به امر قدسی و اهمیت باز گشت به نوعی زیست معنوی ولو مقطعی و موقتی در زایر تقویت میشود.
دوما، هم در فرایند زیارت سنتی وهم در فرایند گرد شگری مذهبی نسبت خود و دیگری توسعه و تقویت می شود.یعنی زایر هم از وجود دیگران متفاوت یا مشابه با خود اگاهی می یابد و هم می تواند هرچند مقطعی و موقتی تفاوت ها را به رسمیت بشناسد و با آن مدارا نماید سوما، در کنش اجتماعی زیارت ، حس حضور درجمع بزرگ که فقط با یک هدف عقیدتی و معنوی یعنی تقرب به امر قدسی و فضای قدسی یا محل زیارت دو رهم جمع شده اند دیده میشود و این می تواند به قول امیل دورکیم دانشمند اجتماعی فرانسوی و از نوابغ علوم انسانی مدرن منجر به حس هم بستگی اجتماعی شود. باری ، هم زیارت سنتی و هم گردش گری مذهبی مدرن می تواند به صورت مقطعی و موقتی و اقتضایی از کنش اجتماعی زیارت یک هویت جمعی و یک مجتمع عقیدتی ذیل عنوان "امت در حال حرکت " شکل دهد که کم ترین کارکرد و نتیجه ان وحدت عقیدتی زایران و گردش گران مذهبی است .
- درشهر زیارتی مثل مشهد چگونه مقوله زیارت می تواند درشکل گیری هویت شهری موثر باشد؟
پرسش بجایی است، از حسن اتفاق در این جا همان گردش گری مذهبی که من آن را " زیارت مدرن مردم پسند " popular pilgrimage ( یعنی زیارت همراه با سیاحت ) می نامم بیشتر به کار هویت سازی برای شهر زیارتی مانند مشهد و نیز هویت یابی برای "زائرمسافر" (غیر بومی ) و"زائر مجاور"(بومی و ساکن ) می اید.
اما این زمانی اتفاق می افتد که نهادهای متولی و سیاست گذار زیارت و گردش گری مذهبی بتوانند هم فضاهای سنتی و بافت های سنتی شهر زیارتی (که ازمنظر مدیریت شهری و مقامات شهری گاه به اشتباه با بافت های فرسوده و کلنگی یکی گرفته می شوند!)را به شیوه های مدرن مهندسی شهری حفظ نمایند و هم زمانی موثر است که این بافتها و فضاهای سنتی تاریخ آن شهر زیارتی را حتی برای زائرانی که برای اولین بار می ایند تداعی کند.
اجازه دهید از تجربه زیسته شهری خودم نیز استفاده کنم. من درسفراخیرم به مشهد در مرداد 96 (هر چند اصالتا مشهدی هستم و به قول خراسانی ها "بچه دم بست" ام و سه دهه از عمرم را نیز در محله قدیمی پایین خیابان مشهد گذرانده ام و با آن ادم ها ی سنتی و بافتهای سنتی و فضاهای قدسی اطراف حرم رضوی هنوز هم مانوس هستم ولی الان وقتی ان تخریب ضد فرهنگی ضد سنتی بولدذری اطراف حرم را میبینم هم چنان دچار یک نوستالژی تراژدیک نیز می شوم ) اما بااین وصف تا اندازه ای برخی بافتهای شهری بازسازی شده و نسبتا حفظ شده به صورت مدرن اطراف منطقه ارگ مشهد (محله حکومتی و اعیانی اولیه مشهد در دهه 1300 ه.ش به بعد ) مانند خیابان جنت و باغ ملی و ....را دارای کارکرد هویت شهری می بینم، منتهی این حس فرهنگی شهری فقط نباید به من بومی منتقل شود بلکه باید به زائرغیر بومی نیز تسری داده شود.
ازبحث "هویت یابی شهری" ازطریق بافتهای سنتی که بگذریم به مقوله "هویت یابی معنوی" از طریق زیارت می رسیم.
دراین جا مهم ترین کارکرد زیارت - چه درفرمت زیارت سنتی وچه درفرمت گردش گری مذهبی یعنی زیارت همراه با سیاحت - این است که محتوای فرهنگی "زیارت رفتن" (و نه محتوای متنی آن که "زیارت خواندن "است و فعلا خارج ا زبحث من و پرسش های شماست) باید بتواند طوری طراحی شود که زائر از گام اول و در بدو ورود به آستانه شهر زیارتی مانند مشهد الرضا " شهریت و معنویت " را در شهر زیارتی با هم توامان حس کند.
توضیح مکانیزم فنی مهندسی فرهنگی این " زیارت روی " یا زیارت رفتن در این مجال نمی گنجد و مستلزم بحثی و گفتگویی مستقل و مفصل است. لذا تنها باید به این نکته اکتفا نمود که تمام سازمان های و نهادهای متولی شهر زیارتی مشهد الرضا (اعم از عمومی مانند شهرداری و شورای اسلامی شهر / مردمی مانند استان قدس رضوی / دولتی مانند استانداری خراسان رضوی و دستگاههای تابعه / و حاکمیتی مانند دفتر امام جمعه و سازمان تبلیغات اسلامی و سازمان صدا وسیما و ...) مسئول و متعهد و مکلف به تدبیر موثر برای تداعی کردن شهر زیارتی مشهد به عنوان یک "هویت شهریت – معنویت " هستند.