خرید بک لینک

پنجشنبه پنجم مرداد ۱۴۰۲ | 18:58 | سید محمود نجاتی حسینی[خراساني] -

[1 1 1 و 1 عاشورا]

بازنشرمصاحبه با 1 1 ( مرداد-محرم1401)/مرداد1402

محدودیتها در چارچوب نظام رسانه دینی بیش از توانمندیهاست

یادآوری - الاهیات اجتماعی تعزیه و انسان شناسی آیین های مذهبی

(یادداشت مولف 5مرداد 1402)

الاهیات تعزیه theology of passion و الاهیات رنج و مصیبت دینی ؛ تاملی است فرهنگی عقیدتی ، در باره نسبت میان رنج ومصیبت دینی تقدیر شده از سوی خداوند برای بندگان خاصی که در راه او و به عشق او در خدمت دین او و بندگان او متحمل رنج و مصیبت و تروما از ناحیه جهاد دینی میشوند. الاهیات تعزیه و مصیبت و رنج دینی از نوع الاهیات خیر هستند؛ یعنی نسبت میان اوامر الاهی و گسترش امر خیر توسط بندگان خاص خداوند (یعنی قدیسین و اولیای الاهی و پیامبران و مردان خدا و زنان خدا ) بر زمین با هدف تحقق امر الاهی و ملکوت خداوند را مورد تامل قرار میدهد . به نوعی نحوه از رابطه بین این دو الاهیات متصور است .همان طور که میان الاهیات فاجعه و الاهیات شر رابطه موجود است . در الاهیات تعزیه و رنج و مصیبت ؛ نحوه تحقق تقدیر و مشیت الاهی از پیش تعیین شده برای قدیسینی که سوژه جهاد مقدس اند و ابژه رنج و مصیبت اند ( از عیسی مسیح در روایت مسیحی الاهیات تعزیه تا امام حسین بن علی در روایت اسلامی شیعی از الاهیات تعزیه و رنج و مصیبت ) و مکانیزم تاریخی ان وارسی میشود. بر همین روال اما الاهیات اجتماعی تعزیه و رنج و مصیبت بیشتر متوجه مکانیزم اجتماعی فرهنگی شکل گیری این رنج و مصیبت و نیز فرایند آیینی مذهبی بازتولید شعایر رنج و مصیبت در تعزیه برای قدیسین و نحوه عزاداری بر قدیسینی که سوژه وابژه تقدیر الاهی و رنج ومصیبت دینی اند میشود .

تاثیر اجتماعی فرهنگی تعزیه بر زندگی روزمره عرفی (پروفان) و دینی ( ساکر) کنش گران دینی و نیزحس رنج و مصیبت و تالمی که مخاطبان معتقد دارند ونسبت الاهیاتی که انان دراین جا از تقدیرالاهی در خصوص فلسفه دینی الاهی رنج دیدن و مصیبت کشیدن فهم می کنند نیز بخشی دیگر از سویه های تامل در الاهیات اجتماعی تعزیه و رنج و مصیبت است. در الاهیات اجتماعی تعزیه و رنج ومصیبت میتوان سنجشی کیفی از توان همذات پنداری و همدلی و همراهی مخاطبان معتقد با سوژه وابژه رنج و مصیبت را نیز که قدیسین هستند فهم نمود.

دراین زمینه دانش تکنیکهای مهم ومرتبط علوم اجتماعی مدرن کنونی : انسان شناسی آیین های مذهبی و اتنوگرافی دینی و اتنومتدلوژی دینی ومطالعات فرهنگی دین روزمره بسیار به کار می ایند.

عاشورا؛ آیین گسست از وضع موجود به آستانهای برای وضع مطلوب

ایسنا/اصفهان آیینهای عاشورایی را میتوان آیینهای گذار معنوی، اخلاقی و وجودی دانست؛ آیین "گسست" از وضع موجود، سپس قرار گرفتن در وضع "آستانه"ای برای خودیابی و خودسازی و نهایتاً وضعیت "پیوست" به وضع مطلوب.

سید محمود نجاتی حسینی(خراسانی)، دینپژوه و مدیر گروه دین انجمن انسانشناسی در گفتوگویی با ایسنا با موضوع تحلیل اجتماعی و فرهنگی عاشورا، تأکید میکند: برای فهم حسین(ع) باید حسینی زیست، حسینی بود، شد و ماند. او معتقد است: از این منظر تاسوعا (نه روز نهم محرم) گشودگی وجودی ظرفیت برای فهم حسین است و عاشورا (نه روز دهم محرم)، آماده شدن برای معاشرت و زیستن با حسین است، در تمام فصول (کل شهر محرم، کل یوم عاشورا، کل ارض کربلا). به این معنا آنگونه که انسانشناسی دین میگوید، آیینهای عاشورایی را میتوان آیینهای گذار معنوی اخلاقی وجودی نیز دانست؛ آیین "گسست" از وضع موجود، سپس قرار گرفتن در وضع "آستانه"ای برای خودیابی و خودسازی و نهایتاً وضعیت "پیوست" به وضع مطلوب است.

شنبه / ۱۵ مرداد ۱۴۰۱ / ۱۰:۳۳

ایسنا/اصفهان آیینهای عاشورایی را میتوان آیینهای گذار معنوی، اخلاقی و وجودی دانست؛ آیین "گسست" از وضع موجود، سپس قرار گرفتن در وضع "آستانه"ای برای خودیابی و خودسازی و نهایتاً وضعیت "پیوست" به وضع مطلوب.

سید محمود نجاتی حسینی(خراسانی)، دینپژوه و مدیر گروه دین انجمن انسانشناسی در گفتوگویی با ایسنا با موضوع تحلیل اجتماعی و فرهنگی عاشورا، تأکید میکند: برای فهم حسین(ع) باید حسینی زیست، حسینی بود، شد و ماند. او معتقد است: از این منظر تاسوعا (نه روز نهم محرم) گشودگی وجودی ظرفیت برای فهم حسین است و عاشورا (نه روز دهم محرم)، آماده شدن برای معاشرت و زیستن با حسین است، در تمام فصول (کل شهر محرم، کل یوم عاشورا، کل ارض کربلا). به این معنا آنگونه که انسانشناسی دین میگوید، آیینهای عاشورایی را میتوان آیینهای گذار معنوی اخلاقی وجودی نیز دانست؛ آیین "گسست" از وضع موجود، سپس قرار گرفتن در وضع "آستانه"ای برای خودیابی و خودسازی و نهایتاً وضعیت "پیوست" به وضع مطلوب است.

- در طول تاریخ تحلیلهای مختلفی از واقعه عاشورا ارائه شده، اما گر بخواهیم از بعد جامعهشناختی به عاشورا نگاه کنیم به چه تحلیلی از این واقعه عظیم تاریخی میرسیم؟

وفق یک قاعده تاریخنگاری از هر حادثه تاریخی تمدنی دینی میتوان هم خبر آن را ارائه داد، هم آن را روایت کرد و هم آن را تحلیل نمود. در مورد حادثه عظیم دینی، تاریخی و آیینی ثبت شده در تاریخ اسلام و تشیع، یعنی عاشورا و محرم و کربلای سال ۶۰ هجری نیز همین قاعده صادق است، منتهی با واریانسهای خاصی که مختص این واقعه منحصربهفرد است، باید منطقاً در هرگونه تاریخنگاری خبری و روایتگری فرهنگی و تحلیل اجتماعی از عاشورا آن را لحاظ نمود. از این منظر اگر به مسئله مورد گفتوگو نگاه کنیم، میبینیم که فارغ از تاریخنگاریهای سنتی روایی _آیینی که شرح موجز و مجمل یا مفصل واقعه عاشورا است، (بهویژه مقاتل که مختص شرح مفصل محرم و کربلا و عاشورا و قیام امام حسین بن علی(ع) است مانند مقتل مخنف یا حتی روضه الشهدا و مانند آن؛ و نیز تاریخهای عمومی مشهور اسلام که مورخان اهل سنت نوشتهاند مانند واقدی، دینوری، بلاذری، یعقوبی، طبری، مسعودی، ابن خلدون و ... در آنها به عاشورا نیز در حد خبر پرداخته شده است). روایتهای عاشورایی دیگری هم داریم که از لحاظ ژانر و محتوا و جهتگیری و زاویه دید و نگاه، میتوان آنها را ذیل روایتهای نوسنتی از عاشورا یا روایتهای نوگرا از عاشورا محسوب نمود که اینها یا بازخوانی اصلاحی راهبردی از عاشورای حسینی هستند (بهصورت خاص و برای نمونه: مانند کار مرحوم مرتضی مطهری فریمانی دینپژوه نوسنتی) که تحریفات عاشورا را روایت میکند(ذیل عنوان حماسه حسینی) بهقصد تصحیح فهم مخاطبان از قیام حسین بن علی(ع) و نیز درک حقیقت عاشورا فارغ از شاخ و برگهای خرافاتی موهوم و زائد و نادرست و نامناسب ضمیمه شده به آن - که متأسفانه توسط راویان سنتی این حادثه یعنی: برخی روضهخوانان و مداحان و نوحهخوانان و تعزیهخوانان و شبیه گردانان و سایر کنشگران فرهنگی این عرصه عرضه شده و میشود. و یا اینکه ما با یک روایت نوگرا از عاشورا مواجهیم که در فرمت نواندیشی دینی و روشنفکری دینی و روشنگری دینی به سبک جامعهشناختی است (که نمونه ممتاز و متمایز آن روایت جامعهشناختی دینی مرحوم علی شریعتی مزینانی است) که در آن شریعتی با مقولههای اجتماعی، فرهنگی، دینی و مضمونهایی ماندگار چون "حسین وارث آدم، پس از شهادت، ثارالله و شهید قلب تاریخ است و هر قیام دو چهره خون و پیام دارد" و مانند آن مفصل تلاش میکند تا ازلحاظ فلسفه تاریخی اسلام و تشیع و نیز جامعهشناسی دینی، نسبت وقوع حادثه عظیم عاشورا را با تاریخ اسلام و تمدن و سرشت و سرنوشت تشیع روشن کرده و از حسین بن علی و کار جهادی او و راه معنوی او و سیاست اصلاح دینی او، الگویی برای تاریخ بشریت و آیندگان و ما معاصران که مخاطبان تاریخی و اجتماعی حسین بن علی و کربلا و عاشورا و محرم هستیم، فراهم آورد تا انسانهای آزادیخواه و آزاده اندیش مسلمان و شیعی اگر میتوانند کاری حسینی کنند یا زینبی شوند تا یزیدی نشوند. خلاصه عرضم و البته دیدگاه جامعهشناسی دینی تلفیقیام این است که این دو نوع روایت نوسنتی و نوگرا از عاشورا (روایتهای مرحوم مطهری و شریعتی) هم چنان روایتهای غالب- قالب فرهنگی اجتماعی مناسبی برای فهم حقیقت معنوی عقیدتی الهیاتی قیام حسین بن علی هستند؛ و لذا هرکدام نیز به سهم خود میتوانند به ما معاصرآنکه مخاطب اصلی پیام عقیدتی، معنوی، الهیاتی و اخلاقی عاشورا هستیم، درسهای اجتماعی فرهنگی خوبی برای زیستن و ماندن در زیست جهان حسینی و دوری و گریز و پرهیز از سیستم یزیدی و ستیز با نظامهای یزیدی وفق الگوی امام حسین بن علی(ع) بدهند. این را هم اضافه کنم که طی یک دهه گذشته بهویژه نوشتههایی (فارسی و عربی) ذیل عنوان و با مضمون جامعهشناسی عاشورا نیز در اختیار مخاطبان عام و خاص قرار گرفته است که میتوانند در وقت و جای مناسب خود از حیث میزان همگرایی یا واگرایی از این دو نوع روایت نو سنتی و نوگرا از عاشورا که توصیفشان کردیم، مورد نقد و بررسی قرار گیرند.

- عاشورا یک واقعه تاریخی است که شکل اجتماعی گستردهای پیدا کرده، این اجتماعی شدن طی چه فرایندی اتفاق افتاده است؟ اجتماعی شدن واقعه عاشورا را نقطه قوت یا ضعف برای آن میدانید؟ و این موضوع چقدر باعث شده از محتوای اصلی و بنمایه واقعه عاشورا باز بمانیم؟

اگر اجتماعی شدن در اینجا به معنای درست آن در انسانشناسی دینی تعبیر شود، که باید چنین هم باشد، آنگاه باید از آیینی شدن و مناسکی شدن حادثه عظیم قیام امام حسین بن علی صحبت به میان آورد که موجب شده تا این حادثه در طول تاریخ ۱۵۰۰ ساله اسلام و تشیع بازتولید شده و لذا همچنان در ذهنها و یادهای مسلمین و خاطره تاریخی و حافظه جمعی بهویژه شیعیان علوی حسینی بماند. لذا ازآنجا که وفق انسانشناسی دینی، آیینها و مناسک و شعائر مذهبی آیینی کارکرد دارند، یعنی یک نیاز یا نیازهایی مهم و حیاتی را برآورده میسازند - ازجمله اینکه آیینهای مذهبی تجلی عواطف و احساسات و باورهای دینی کنشگران دینی و مشارکت کنندگان در آیینها و حتی مشاهدهکنندگان و ناظران آیینها هستند و نیز اینکه آیینها منجر به بازتولید هویتهای دینی میشوند و نیز به تقدیس امر مقدس دارای حرمت و عظمت معنوی میانجامند؛ پس اجتماعی شدن و تسری و ترویج این حادثه از طریق اینگونه آیینی شدن به یک فرهنگ عاشورایی نیز منجر شده و میشود. بهطوریکه وفق منطق و ماهیت فرهنگ در انسانشناسی و جامعهشناسی، فرهنگ عاشورایی دارای ارزشها، باورها، سنتها، هنجارها، مراسم و آداب و رسوم مرتبط با اسلام و تشیع و حادثه عاشورا شده است؛ مانند باور به حقانیت حسین بن علی و باطل بودن نظامهای یزیدی، مشروعیت امامت علوی و حسینی در تشیع، بطلان خلافت اهل تسنن و نیز مسئولیت و تکلیف دینی مسلمانان و شیعیان و جهاد برای پاسداشت دین خدا و سنت پیامبر و سیره امام و لزوم متعهد بودن به ظلمستیزی و کمک به مظلوم و ... اما درعینحال باید این نکته و تذکر مهم را به یادداشت که: اگر فرم و محتوای آیینی شدن ازجمله آیینی شدن فرهنگ عاشورایی نامناسب و منطبق با روح و گوهر و حقیقت عاشورا و امام قیام حسین بن علی شکل نگیرد، یعنی تحریف شود، یا تخریب شود، یا ناآگاهانه بد روایت شود و نامناسب تحلیل شود، بهتبع ما با آیینهای عاشورایی مواجه خواهیم شد که از روح حقیقی تاریخی عاشورای حسینی و فرهنگ حسینی دور هستند و بهاصطلاح انسانشناسی و جامعهشناسی آن تبدیل به ضد فرهنگ عاشورا میشوند. اصطلاحاً ما با آسیبهای آیینی مواجه میشویم که بحث مفصل و مستقل خود را میطلبد. اگرچه زیست جهان فرهنگی تشیع علوی حسینی از همان ابتدا به سهم خود و در حد فهم و بضاعت و توانش علمی تاریخی خود احتیاطهای اولیه را برای کاستن از آسیبهای آیینی در فرهنگ عاشورایی داشته است و تلاش کرده تا روایتهایی اصیل و ناب از عاشورا عرضه شود، اما همچنان این آسیبهای آیینی به نحوی و به شکل و شمایل خاص خود هنوز رایج هستند. بااینحال اما به نظر من به خاطر چندرسانهای شدن مراسم آیین عاشورایی و تکثر رسانهای آیینهای عاشورایی و خرده روایتهای محلی بومی متعدد از عاشورا در شبکههای اجتماعی (مانند مراسم نوحهخوانیها و عزاداریهای غیر مرکزگرا و غیررسمی در جاهایی مانند یزد و بوشهر که حتی از صداوسیما هم معمولاً پخش نمیشوند و یا کمتر پخش میشوند!)و لذا غلبه گفتمان نو سنتی و نوگرای فرهنگ عاشورایی در سطح زیست جهان شیعی (در ژئوپولتیک شیعی مشتمل بر: ایران، لبنان، عراق، یمن، هند و پاکستان و افغانستان) که در رسانههای دینی ماهوارهای نیز عرضه میشوند؛ هنوز هم میتوانیم شاهد حضور و ظهور و بروز روایتهای آیینی و مناسک آیینی عاشورایی باشیم که خوشبختانه به حقیقت عاشورا و فرهنگ ناب عاشورا نزدیکترند و در آنها کمتر میتوان شاهد آسیبهای مناسکی و مراسمی و گفتاری بود.

عاشورا؛ آیین گسست از وضع موجود به آستانهای برای وضع مطلوب

- واقعه عاشورا را بر مبنای نگاه جامعهشناسی و مکاتب اخلاقی همچون فایدهگرا، وظیفهگرا، اندیشههای اتوپیایی و... چطور میتوان تفسیر کرد و آیا اساساً این تفسیر درست خواهد بود؟

پیشتر نیز عرض شد که هم مؤلف روایتها و هم مخاطب روایتها میتوانند در مورد رخ دادهایی مانند عاشورا با سویههای روایی متعدد و متکثری مواجه شوند، ازجمله با سویههای الهیاتی، کلامی، فقهی، عرفانی، سیاسی اجتماعی و فرهنگی و حتی اخلاقی و معنویتگرا. و باز تأکید میکنم که همه این سویههای روایی بهشرط مناسب بودن از حیث فرم و محتوا و رعایت منطق روایتگری (یعنی اصالت داشتن و مستند بودن و موثق بودن و واقعیت داشتن دادهها و بازتاب دادن عین واقعیت رخ داده) قطعاً از حیث معرفتشناسی معتبر و موجه و محل توجهاند. لذا این امر برای نمونه درباره بینشهای فلسفه اخلاقی مطرح در سؤال شما یعنی مشرب وظیفهگرایی اخلاقی هم صادق است؛ چون قطعاً کار عظیم امام حسین بن علی در عاشورا و کربلا و محرم سال ۶۰ هجری از باب "وظیفه اخلاقی شرعی امربهمعروف و نهی از منکر" نیز بهخوبی قابل تفسیر است. جالب آنکه بیانات خود حسین بن علی که در طی مسیر از مکه به مدینه و سپس کربلا بهصورت نامه یا خطبه و یا کلام موجز صورتبندی شده است نیز که در متن تخصصی تاریخی الهیاتی کتاب "موسوعه الحسین" به تفصیل تشریح شده است، بهخوبی گواه این انجام وظیفه اخلاقی دینی از جنس امربهمعروف و نهی از منکر است. قطعاً همه با این کلام ماندگار عمومی شده عاشورایی امام حسین بن علی که در همه تراکتها و پوسترهای آیینی و رسانههای عاشورایی آمده است مأنوس و آشنا هستند – یعنی آنجا که میگوید �من برای دنیا و حکومت و قدرتطلبی و ستمگری بر مردمان و از سر هوای نفسانی قیام نکردم، بلکه قیام و جهاد من در راه خدا و برای خدا و برای اصلاح دین خداوند و احیای قرآن وفق سنت پیامبر و سیره علی است و بس�. قطعاً این تفسیرهای عاشورایی از قیام امام حسین بن علی چون از دل وظیفه و تعهد اخلاقی بر میآیند لاجرم بر دل وجدان و مسئولیت اخلاقی هم مینشینند.

- به عقیده شما جامعه ما در مقاطع مختلف تاریخی و بهویژه دوران معاصر چقدر توانسته از پیام و هدف اصلی واقعه عاشورا بهره ببرد و کجا دچار غفلت شدهایم؟ آیا تمایل بیشتر جامعه شیعی ایرانی به سمت سوگ و سوگواری درعاشورا باعث شده که کمتر بتواند از درسها و عبرتهای عاشورایی بهره ببرد؟

از منظر جامعهشناسی تاریخی دین و انسانشناسی تاریخی آیینهای مذهبی باید به این نوع پرسشها پرداخت چون موضوع و مسئله مندرج در آنها همزمان شناخت تکوین و توسعه و تحول و تثبیت یک امر تاریخی عقیدتی دینی و آیینی مانند عاشورا و آیینهای عاشورایی است. از این لحاظ مختصراً و مقدمتاً من باب آشنایی با این دو دیدگاه باید عرض کنم که در طول ۱۵۰۰ سال تاریخ اسلام و تشیع و بهتبع رواج آیینهای عاشورایی ما شاهد این هستیم که در مقاطع تاریخی خاص مانند دوره حکومت ال بویه منتسب به تشیع(در سده ۴ هجری / ۱۰ میلادی) و یا دوره مهم امپراتوری صفویه صوفی مشرب و شیعی مسلک(سده ۹ هجری/ ۱۵ میلادی) توسعه مراسم آیینی عاشورایی(از زیارت کربلا تا مرثیهسرایی شاعران علوی و زیارتنامه نویسی و زیارت خوانی عاشورا و حتی برپایی خیمهها و موکبها و هیئتهای تعزیه و نوحهخوانی و مجالس روضهخوانی و مصیبتخوانی و منقبت خوانی اهلبیت و ...) بیش و کم رایج بوده است. اینها هم به شکل مردمی بوده است و هم حکومتی. در دوره معاصر به ما خصوصاً دوره قاجاریه شیعی مذهب(سده ۱۲ و ۱۳ هجری / ۱۸ و ۱۹ میلادی) مراسم آیینی عاشورایی گفته شده، تشدید و تقویت میشود و با شکلگیری هیئتهای معروف بازاری در تهران خصوصاً و نیز مراسم عاشورا در تکیه دولت و مسجد شاه با حضور شاه و درباریان و مردم نیز به نوع خاص خود رایج میشود (برای نمونه در متن تخصصی بسیار مستند و جامع "رسانه شیعه" از محسن حسام مظاهری میتوانید توصیف مشروح تاریخ تکوین و تحول و توسعه آیینهای عزاداری عاشورایی و هیئتهای مذهبی را ببینید و نیز در کتاب جبار رحمانی با عنوان"هیئتهای عزاداری در جامعه ایران" توصیف انسانشناسی از این مراسم). در دوره پهلوی هم با همه فراز و فرودها ما شاهد اوج برگزاری مراسم آیینی عاشورایی آن هم از نوع مردمی آن هستیم چه در بازار سنتی و چه در کوچه و محله و خیابان و شهر و روستا. اگر همین مراسم معاصر را مبنای تحلیل قرار دهیم متوجه دو واقعیت جامعهشناختی مرتبط با پرسشهای شما خواهیم شد؛ یکی اینکه مراسم آیینی مردمی عموماً سنتی و عاطفی و احساسی است و صرفاً متوجه بزرگداشت مظلومیت حسین بن علی و خاندان او و مصائب او و ستمگری یزید و یزیدیان است؛ فارغ از سویههای سیاسی آن. به عبارت تخصصی آن، اینجا ما با "الاهیات سنتی تعزیه " مواجهیم و نه "الاهیات سیاسی عاشورا و محرم". اما واقعیت دیگر این است که کنشگران دینی که سیاسی و ضد حکومت پهلویاند و فعالیت انقلابیگری نیز دارند به تأسی از الگوی سیاسی دینی رهبر فقید انقلاب اسلامی ۵۷ (یعنی روحانیون انقلابی سیاسی دهه ۴۰ و ۵۰ خورشیدی / ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰میلادی) و نیز تحت تأثیر برخی روشنفکران دینی انقلابی مؤثر و مهم مانند علی شریعتی (مانند شریعتیگرایان ملی مذهبی و دانشگاهی این دو دهه مهم منتهی به انقلاب ۵۷) تفسیر دیگری از حسین و قیام حسین و حکومت یزیدی زمانه و زمینه خود دارند و لذا میبینیم که قیام حسین بن علی و درسهای عاشورا کاملاً سیاسی و انقلابی است و آیینهای عاشورایی این دهه هم (بهویژه در سال ۵۶ و ۵۷) با این نگاه درهم آمیخته است. روی هم عاشورا و آیینهای عاشورایی به این معنا سیاسی و انقلاب سازند و تأثیرات جامعهشناختی شگرفی دارند. کما اینکه در روایت غالب – قالب مسلط نیز عمدتاً گفته میشود که انقلاب اسلامی ۵۷ کاملاً دینی و شیعی به تأسی از الگوی عاشورایی است. بنابراین خلاصه کلام در اینجا این است که ازلحاظ جامعهشناسی سیاسی دین، برداشت سیاسی انقلابی از عاشورا و محرم و کربلا و قیام حسین بن علی دستکم در محدوده تاریخی دهه ۵۰ شمسی منتهی به انقلاب ۵۷ شده و این میتواند یک نمونه تاریخی مهم مؤثر برای نشان دادن تأثیر مثبت فرهنگ عاشورایی سیاسی انقلابی رادیکال بر تحولات جامعه در سده ۲۰ میلادی در ایران اسلامی (با ۹۰ درصد جمعیت شیعی) باشد.

- علت اینکه جامعه به جنبههای مناسکی رویدادهای تاریخی همچون عاشورا تمایل بیشتری دارد چیست و آیا میتوانیم در کنار پرداختن به مناسک به محتواهای هویتبخشی آن نیز بازگشت داشته باشیم؟

از همین منظر طرح شده در پاسخ به پرسش قبل، میتوان طرح بحثی داشت در محدوده این پرسش؛ منتهی با نگاهی متفاوتتر و متمایزتر و نوتر. نگاهی که متوجه تأثیر نیاز جامعه به بازتولید حافظه تاریخی و جمعی از طریق بازخوانی و باز تولید مراسم آیینی مذهبی مانند عاشورا است. از این لحاظ و وفق نظریههای انسانشناسی و جامعهشناسی دین (بهاصطلاح تلفیقی و درست و امروزین آن: انسان – جامعهشناسی دین) از جمله کارکردهای آیینهای مذهبی مانند عاشورا، بازتولید هویت دینی اجتماعی کنشگران دینی و معتقدان آیینی است. بنابراین اگر میبینیم که هرسال این آیینهای عاشورایی(فارغ از آسیبشناسی اجتماعی فرهنگی آنها) تداوم فرهنگی اجتماعی دارد، بیشتر و بهتر با این نظریه انسان - جامعهشناختی دینی قابل تبیین و تفسیر است؛ اینکه هر جامعه و هر اجتماع دینی و هر جماعت آیینی ازجمله جهان اسلام و تشیع برای حفظ بقای خود و تداوم حیات معنوی خود باید بتواند فرهنگها و آیینها و مناسک و شعایر دینی مبناییاش را در حافظه تاریخی و جمعیاش حفاظت کند، ازجمله شعایر عاشورایی؛ تا بتواند از اینها برای تقویت و توسعه و تولید مجدد هویتهای دینی که بقا و حیات او را تضمین و تأمین میکند بهره ببرد. لذا اگر فرهنگ عاشورایی برای زیست جهان اسلام و ژئوپولتیک شیعی همچنان مهم است؛ از این منظر است که قابل توجیه عقیدتی و تفسیر روایی فرهنگی و حتی تبیین اجتماعی سیاسی تجربی است.

- در جامعهشناسی اصلی وجود دارد که نهضتها بهمرور زمان تبدیل به نهاد میشوند و دچار سکون شده و شور و خروش نهضت در آنها کم رنگ میشوند. آیا این موضوع در مورد واقعه عاشورا بهعنوان یک نهضت هم صدق میکند؟

البته این قاعده فرهنگی اجتماعی میتواند استثنائاتی هم داشته باشد، چون قاعده منعطف است و نه قانون متصلب و هم اینکه هر قاعدهای گاه نقض هم میشود. بااینهمه به گفته فیلسوفان علوم اجتماعی، چون سروکار ما در علوم انسانی اجتماعی با قاعده است و نه استثنائات، لذا در اینجا نیز فعلاً و مقدمتا اصل را بر این قاعده تاریخی تمدنی و با اندکی مسامحه تئوریک بر یکشبه قانون اجتماعی فرهنگی میگذاریم مبنی بر اینکه هر ایده و رویه و تفکری و آیین مذهبی – ازجمله آیین اسلامی و مذهب شیعی – تا زمانی که موومان یا نهضت و جنبش و جریان و ارتکاز است، پویا و دینامیک است و منعطف و سرزنده و بالنده و تهاجمی؛ اما همینکه تبدیل به انستیتوسیون و نهاد و ساختار و سازمان میشود، به حالت استاتیک و خمودی و رکود و سکون و بیحرکتی و تدافعی دچار میشود. اینکه تا چه اندازه و تا کجا و با چه دقتی میتوان در مورد فرهنگ شیعی و خصوصاً فرهنگ عاشورایی تسری این قاعده را ملاحظه کرد، محل بحث و مناقشه فکری است. اما در کلیت آن و در طول تاریخ اسلام و تشیع هرگاه آیینهای عاشورایی شکل فرمالیته و فرمال و شعایرگرایی شکلی را به خود گرفتهاند (یعنی همان نهادی شدن ساختارمند و سازمانی بوروکراتیک) قطعاً از محتوای غنی الهیاتی اخلاقی معنوی تهی شدهاند؛ و برعکس هرگاه زمینه و فرصت برای پویش و پویایی برای آیینهای عاشورایی فراهم شده است، این آیینها کارکردهای هویتسازی و هویتیابی دینی مناسبی داشتهاند. میخواهم بگویم که در اینجا ما نه با یک تحول و مسیر خطی (از موومان به انستیوسیون)، بلکه با یک منحنی سینوسی پر از فراز و فرود (یعنی از موومان به اینستیتوسیون و دوباره به موومان و الی آخر) دستکم در سپهرآیینهای عاشورایی مواجهیم. بهعبارتدیگر، گاه همزمان شاهد وجهی از پویایی در آیینهای عاشورایی (مثلاً بهوقت خوانش نوگرایانه مدرن از تشیع و دینورزی) و وجهی از ایستایی (مثلاً بهوقت قرائت سنتی نا منعطف از دینورزی و مدرن نشده از دین) هستیم. این همزمانیها موجب میشود تا هیچگاه شاهد رخ دادی مانند ایستایی کامل و یا پویایی کامل و یکدست در آیینهای مذهبی ازجمله آیینهای عاشورایی نباشیم. اینکه این خود قاعده است یا روال یا یک امر روتین شده، البته از حیث جامعهشناختی محل بحث است.

- انسان امروز در مسائل اجتماعی با بحرانهای زیادی هم چون بحران هویت، اخلاق و معنا و سرگشتگی مواجه شده که شاید به دلیل اقتضائات عصر جدید است. به نظر شما واقعه عاشورا تا چه اندازه میتواند پیامی برای گذار از این بحرانها داشته باشد؟

در پاسخ به پرسشهای قبلی به نحوی پاسخ این پرسش خاص نیز هم تلویحاً و هم تصریحاً بیان شد. پر پیدا است داروی معنوی و شفای اخلاقی برای آسیبها و دردها و بحرانهای هویتی و سرگشتگیهای اجتماعی فرهنگی عصر ما – همچون اوایل مدرنیته در سده ۱۵ میلادی و پسازآن – در خود زندگی است. به عبارتی نفس زیست مدرن و حتی پستمدرن برای آنانی که معتقد به وجود آن هستند و نیز حتی زیست هیبریدی یا پیوندی (یعنی ترکیبی از: سنتی و نو سنتی و شبه مدرن و مدرن و پستمدرن - مانند آنچه در شرق عالم و جهان اسلام و ایران اسلامی کنونی قابلرؤیت است)، خاستگاه و گرانیگاه بحران معنوی اخلاقی است؛ شبیه آنچه فردریش نیچه فیلسوف شوریده و نامتعارف آلمانی در اوایل سده ۲۰ میلادی در خصوص مرگ ارزشهای اخلاقی در مدرنیته ابراز نمود؛ یا مانند آنچه ماکس وبر دانشمند اجتماعی عمیق آلمانی در مورد جهان ارزش زدوده و افسون زدوده مدرن معاصر ابراز کرد و این جامعه سرمایهداری شده مدرن پر از علم و تکنولوژی را بسان یک قفس آهنین در یک شب تاریک قطبی یخ بندان تصور نمود که تبدیل به محل سکونت همه انسانهای مدرن شده است. واضح است که نه نیچه و نه وبر و نه حتی دانشمند اجتماعی انقلابی ضد مدرنی مانند مارکس چندان دقیق و مشخص و صریح راه برون رفتی از این بحران پیش پای مخاطبان قرار ندادند. مسئله یابی عالی داشتند، اما مسئله گشایی خوبی نداشتند. اینجا نیز ما هم دراین وضعیت هستیم. هرچند می دانیم و بر این باوریم که معنویتگرایی و اخلاق گرایی و دین ورزی ناب و حقیقی عامل مناسبی برای مواجهه مطمئن و مفید با بحرانهای زمانه و زمینه است، و لذا پیدا است که آیینهای مذهبی مانند آیینهای عاشورایی (و نیز دیگر آیینها از زیارت تا دعا و نماز و اعتکاف و عبادت) درصورت درست فهم شدن و مناسب اجرا شدن؛ میتوانند کارکردهای مناسبی برای غلبه بر بحرانهای معنوی داشته باشند. باید بیاد داشت در پیچهای تاریخی تمدنی دینورزی حقیقی و ناب عامل رهایی و رستگاری بوده است و برعکس دینورزیهای غیرحقیقی و غیر اصیل و خرافاتی و آیینهای شبهمذهبی مانع این رهایی و رستگاری شده است.

- نوع نگرش جامعه به واقعه عاشورا را چطور میتوان تغییر داد تا بتوانیم از ظرفیتهای وجودی واقعه عاشورا به نحو احسن و اکمل بهره ببریم؟

در پایان باید عرض کنم نوع خوانش فرهنگی اجتماعی و عقیدتی معرفتی که مخاطب از آیینهای مذهبی مانند آیینهای عاشورایی دارد، بینهایت بر اثرپذیری کنشگران دینی و مشارکت کنندگان آیینهای مذهبی از این آیینها مؤثر است. لذا بسته به اینکه قیام و کار بزرگ و جهاد دینی معنوی و عمل اخلاقی امام حسین بن علی را چگونه فهم کنیم و چگونه بخوانیم، تأثیر عاشورا و آیینهای عاشورایی بر ما متفاوت خواهد بود. لذا ذیل بحث من، برگشت به صدر بحث من است: روایتهای نوسنتی و نوگرای دینی از عاشورا (بهعنوان نمونه روایتهای دینپژوهانی مانند مطهری و شریعتی و...) که در ابتدای گفتوگو عرض کردم ازجمله خوانشهایی هستند که میتوانند موجب شوند ما بهعنوان مخاطب معاصر پیام و درس زندگی امام حسین بن علی، عاشورا و محرم و کربلا و قیام دینی را نسبتاً در حد زمینه اجتماعی و زمانه تاریخی و محیط جغرافیاییمان خوب فهم کنیم و خوب نیز به کار زندگی فرهنگی اجتماعی دینی اخلاقیمان بندیم. بااینهمه از حیث الاهیات اگزیستانسیالیستی، برای فهم عمیق و ناب و دقیق قیام امام حسین بن علی و رخ داد عاشورا باید بیشتر و پیشتر رفت و بهصورت شخصی و فردی بر غنای تجربههای زیسته دینی حسین وار افزود. سخت است قرار گرفتن ما در وضعیتهای مرزی وجودی عقیدتی معرفتی که امام حسین بن علی در آن خود را قرار داده بود، یا به گفته متافیزیسینها خداوند حسین را در چنین وضعی مستقر کرده بود (آن الله شاء یراک قتیلا / فدیناه به ذبح عظیم /یا ثارالله و ابن ثاره)، بااینحال برای فهم حسین باید حسینی زیست و حسینی بود و شد و حسینی نیز ماند. از این منظر تاسوعا (نه روز نهم محرم) که گشودگی وجودی ظرفیت برای فهم حسین است و عاشورا (نه روز دهم محرم) که آماده شدن برای معاشرت و زیستن با حسین است، در تمام فصول(کل شهر محرم، کل یوم عاشورا، کل ارض کربلا). به این معنا آنگونه که انسانشناسی دین میگوید، آیینهای عاشورایی را میتوان آیینهای گذار معنوی اخلاقی وجودی نیز دانست؛ آیین "گسست" از وضع موجود، سپس قرار گرفتن در وضع "آستانه" ای برای خودیابی و خودسازی و نهایتاً نیز وضعیت "پیوست" به وضع مطلوب است.

برچسب: نویسنده: امیر بختیاری تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1402 ساعت: 15:30

صفحه بندی